عطا ملك جوينى
480
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
مسمّاى معيّن بودهاند ، پس لابد بايد فرض كرد كه يكى از اين دو كلمه يعنى على بهادر نام اسلامى صاحبترجمه و ديگرى يعنى استو بهادر نام مغولى يا تركى او بوده يا يكى نام او بوده و ديگرى لقب او يا عنوان او يا چيزى ازين قبيل ، بعضى معلومات اجمالى ديگر راجع بشرح احوال صاحبترجمه كه از مآخذ مذكوره در فوق و مخصوصا از حوادث الجامعهء فوطى التقاط شده از قرار ذيل است : « 1 » على بهادر يكى از امراء لشكر هولاكو بود در موقع فتح بغداد و چنان كه اسم او حاكى است مسلمان بوده و همواره بر اداء صلوات در جمعات و تراويح مداومت نمودى « 2 » ، بلافاصله بعد از فتح بغداد در سنهء 656 هولاكو ويرا چنان كه در فوق گفته شد به سمت شحنگى آن شهر تعيين كرد ، در سنهء 658 صاحبترجمه با عماد الدّين عمر بن محمّد قزوينى و جمعى ديگر از صدور عراق باردوى هولاكو كه در آن اوان در شام ميبود سفر كرده از عطا ملك جوينى كه هولاكو در سنهء 657 او را بمشاركت با عماد الدّين عمر قزوينى مزبور بحكومت كلّ عراق موسوم گردانيده بود سعايت كردند و او را بتصرّف در اموال ديوانى متّهم ساختند ، هولاكو بتحقيق آن قضيّه حكم نمود و پس از ثبوت گناه دريارغو بقتل عطا ملك و سپس بشفاعت بعضى از اعيان بستردن موى محاسن او فرمان داد ، عطا ملك از آن پس تا مدّتى هرگاه در ديوان نشستى روى خود را پوشيده داشتى « 3 » ، در سال 659 شمس الدّين محمّد جوينى صاحبديوان ممالك از اردوى هولاكو ببغداد آمد و فرمانى از پادشاه مزبور با خود آورد متضمّن برائت ساحت برادرش عطا ملك جوينى از تهمتهائى كه بر وى زده بودند ، و پس از قرائت فرمان در دار الحكومه روى خود را بعلى بهادر نموده گفت موى را
--> ( 1 ) رجوع شود بحوادث الجامعه ص 331 ، 341 ، 343 ، 346 ، 349 - 350 ، و الفخرى ص 458 ، و جامع التّواريخ طبع كاترمر ص 306 ، و وصّاف ص 41 ، ( 2 ) حوادث الجامعه ص 350 ، ( 3 ) ايضا ص 343 ،