عطا ملك جوينى
456
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
در خصوص پارهء مطالب بدربار سلطان مزبور رسيد و از جملهء ملتمسات ديوان عزيز يكى آن بود كه سلطان جلال الدّين از آن ببعد ملوك مفصّلة الأسامى ذيل را يعنى بدر الدّين لؤلؤ صاحب موصل « 1 » و مظفّر الدّين كوكبورى صاحب اربل « 2 » و شهاب الدّين سليمانشاه ملك ايوه ( صاحبترجمه ) و عماد الدّين پهلوان بن هزار سف ملك الجبال پادشاه لر بزرگ « 3 » را از زمرهء اتباع و اشياع خود نشمرده بر ايشان تحكّماتى نفرمايد و ايشانرا من بعد از جملهء تبعه و رعاياى ديوان عزيز بشناسد ، سلطان ملتمسات خليفه را قبول نموده بر اسعاف آن مطالب سوگند خورد و رسول خليفه را با اعزاز و اكرام بصحابت رسولى ديگر از خود ببغداد معاودت داد « 4 » ، ولى پس از فتح خلاط « 5 » و فراغت خاطر از آن انديشه سلطان از اجابت ملتمسات ديوان عزيز راجع بسليمانشاه صاحبترجمه و عماد الدّين پهلوان بن هزارسف پشيمان گشت و عزم نمود تا آن دو ملك را مجدّدا در حوزهء اطاعت خود درآورد لكن نميخواست قبل از آنكه باطن ايشانرا سنجيده و بداند كه ميل قلبى خود ايشان بكدام جانب است با ايشان مستقيما داخل مذاكره گردد لهذا عزم نمود كه بدين نيّت ابتدا رسولى بعراق روانه سازد تا آن رسول از جانب خود با
--> ( 1 ) متوفّى در سنهء 657 ، رجوع شود بالحوادث الجامعة ص 101 ، 103 ، 121 ، 132 ، 142 ، 144 ، 150 ، 190 ، 239 ، 271 ، 337 ، و جامع التّواريخ طبع كاترمر ص 296 ، 298 ، 314 ، 316 ، 320 ، 326 ، 368 ، 378 ، و طبع بلوشه ص 53 ، 260 - 261 ، 344 - 345 ، 550 ، ( 2 ) رجوع شود بسابق ص 412 - 414 ، ( 3 ) متوفّى در سنهء 646 ، ( جهانآرا نسخهء لندن Or 141 ورق b 137 ، رجوع شود نيز بسيرة جلال الدّين 187 ، 210 ، و تاريخ گزيده 538 ) ، - اين عماد الدّين پهلوان بقول نسوى و جهانآرا پسر هزارسف بوده و بقول تاريخ گزيده برادر او ، ( 4 ) سيرة جلال الدّين 187 و 210 ، ( 5 ) در روز يكشنبه 28 جمادى الأولى 627 ( ابن الأثير 12 : 226 و جهانگشا 2 : 178 ( بدون ذكر سنه ) ، و ابو الفدا 3 : 146 و ابن العبرى 429 ( بدون تعيين ماه و روز ) ، ولى نسوى 198 و ابن خلّكان 2 : 265 فتح خلاط را در سنهء 626 نگاشتهاند و آن ظاهرا سهو واضح است ،