عطا ملك جوينى
450
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
بزرگ « 1 » و سليمانشاه بن پرچم ايوائى اتى الذّكر اركان اربعهء دولت آن
--> پيش بمزيد تقرّب اختصاص يافت تا عاقبة الأمر چنان كه در متن گفتيم يكى از اعاظم رجال درجهء اوّل مملكت بشمار ميآمد و تا او در حيات بود ادارهء امور دولت بحسن كفايت و تدبير وى در غايت انتظام ميگذشت و فقط پس از مرگ او بود كه اختلال در احوال ظهور نمود ، در حملات مكرّر مغول بر سواد عراق قبل از واقعهء كبراى بغداد صاحب ترجمه در دفاع از آن نواحى خدمات شايان از خود بروز داد ، وفات وى در 18 شوّال سنهء 653 بوده ببغداد سه سال قبل از فتح آن شهر بدست مغول ، صاحبترجمه مردى نيك فطرت و بلند همّت و شجاع و صاحب خيرات و مبرّات و صدقات بوده و در بسيارى از نقاط مملكت و مكّهء مشرّفه و عرفات مدارس و مساجد و رباطات و ساير بقاع الخير بنياد نهاد و بر آنها اراضى و مستغلّات مرعوب وقف نمود ، براى اطّلاع از سوانح احوال وى رجوع شود بحوادث الجامعة ص 24 ، 45 - 48 ، 76 ، 80 ، 89 - 99 ، 109 - 114 ، 157 ، 162 ، 167 - 171 ، 200 ، 253 ، 308 - 309 ، 497 ، و ابن ابى الحديد 2 : 370 ، و الاعلام بأعلام بيت اللّه الحرام از قطب الدّين حنفى ص 177 ، و شفاء الغرام باخبار البلد الحرام از تقىّ الدّين فاسى ص 108 ، و الفخرى ص 41 ، 446 ، و جامع التّواريخ طبع بلوشه ص 343 ، ( 1 ) هو علاء الدّين ابو شجاع الطبرس بن عبد اللّه الظّاهرى المعروف بالدّويدار الكبير ، از مماليك خليفه ظاهر و دواتدار او بود و به همين مناسبت نيز به « ظاهرى » معروف بود و در عهد مستنصر و مستعصم مندرّجا باعلى درجات دولتى ارتقا جست ، زوجهء وى دختر بدر الدّين لؤلؤ صاحب موصل بود و در شب زفاف مستنصر صد هزار دينار زر نقد ويرا بخشيد ، گويند عايدى املاك خاصّهء او ساليانه بسيصد هزار دينار بالغ ميشده است ، وفات وى در ماه شوّال سنهء 650 بوده ببغداد و در مشهد امام موسى الكاظم عليه السّلام مدفون گرديد ، و ابن ابى الحديد را در حقّ وى مرائى غرّاست ( حوادث الجامعه 265 - 266 ) ، و او را پسرى بوده موسوم بفلك الدّين محمّد امير الحاجّ كه در واقعهء كبراى بغداد بقتل رسيد ، - نام صاحبترجمه در المنهل الصّافى ابن تغرى بردى ( نسخهء پاريس شمارهء 2069 ورق a 10 ) عينا به همين قسم كه در فوق عنوان شده يعنى الطبرس مسطور است ، و الطبرس ظاهرا مخفّف الطيبرس است كه از اعلام معمولهء تركى و بمعنى « شش يوز » ( « ستّة فهود » ) است مركّب از الطى ( آلتى ) بمعنى عدد شش و برس ( بارس ) بمعنى يوز يا پلنگ ( ترجمان تركى و عربى طبع هوتسما ص 29 ) ، ولى در حوادث الجامعه بواسطهء سهو