عطا ملك جوينى
441
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
ايشان بقتل رسيد ، پس از اين شكست اخير سيّد ناصر بديلمان و گيلان گريخت و مدّت سيزده سال « 1 » در آنجا منزوى و « باجتهاد علوم مشغول ميبود » « 2 » تا در سنهء 301 كه مجدّدا در گيلان رايت خروج برافراشته بر جملهء طبرستان مستولى شد و از آن تاريخ تا سنهء 304 مدّت چهار سال در آن ولايات باستقلال سلطنت نمود و در اينسال اخير باجل طبيعى در گذشت ، و در اين خروج اخير سيّد ناصر جستان صاحبترجمه كه چهل سال عمر خود را در نصرت داعيان بسر برده بود اينبار بترسيد و با سيّد مخالفت آغاز كرد و ما بين ايشان بكرّات محاربات واقع شد ولى عاقبت با وى مصالحه كرده « باز مسلمان شد » « 3 » و به دو پيوست ولى طولى نكشيد كه بدست برادر خود علىّ بن وهسوذان آتى الذّكر كشته شد « 4 » ، تاريخ قتل جستان على التّحقيق معلوم نيست ولى ظاهرا در همين دورهء سلطنت كوتاه سيّد ناصر يعنى ما بين سنوات 301 - 304 بوده چه از طرفى چون بتصريح ظهير الدّين جستان اين سلطنت اخير ناصر را دريافته بوده « 5 » پس قتل او مقدّم بر سنهء 301 نميتواند باشد ، و از طرف ديگر ابن اسفنديار و ظهير الدّين گويند كه ناصر كبير پس از استقرار سلطنت وى بطبرستان حسن بن قاسم حسنى معروف بداعى صغير را بگيلان فرستاد تا ملوك آنجا را از بهر اظهار اطاعت بآمل آورد حسن بن قاسم جمعى از رؤساء ديلم را كه از جمله خسرو فيروز بن جستان بود با جمله قبايل ايشان بآمل آورد الخ ، از اينكه دو مورّخ مزبور در اين واقعه از ملوك ديلم فقط از خسرو فيروز پسر صاحبترجمه نام مىبرند نه از خود او معلوم مىشود ظاهرا كه در يكى از سنوات سلطنت ناصر ديگر جستان در حيات نبوده و پسرش خسرو فيروز بجاى او متمكّن بوده است ،
--> ( 1 ) ابن الأثير 8 : 31 در حوادث سنهء 301 : « و اقام بينهم نحو ثلاث عشرة سنة » ، و در تاريخ ظهير الدّين ص 302 - 303 « چهارده سال » دارد ، ( 2 ) ظهير الدّين ايضا ، ( 3 ) ظهير الدّين ص 304 ، و تاريخ صالحى بنقل درن ازو 4 : 474 ، ( 4 ) تاريخ صالحى ، ايضا ، ( 5 ) ظهير الدّين ص 304 ،