عطا ملك جوينى

424

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

رودسر حاليّه با كهدم حاليّه عينا همين نسبت است بىكم‌وزياد ، و از جمله عبد اللّه كاشانى سابق الذّكر در تاريخ اولجايتو كه صريحا واضحا هم هوسم را از جملهء بلاد گيلان شمرده و آن را حدّ شرقى آن ولايت دانسته و هم كوتم را ، و عين عبارت او را در خصوص اين نقطهء اخير سابق نقل كرديم ، و امّا خشم بتصريح مقدّسى شهركى بوده در دو منزلى غربى سفيدرود و اقامتگاه امير آن ناحيه و معروف بوده بمدينة الدّاعى ، و عين عبارت او ملفّقا از مواضع مختلفهء احسن التّقاسيم از قرار ذيل است : « فقصبة الدّيلم بروان و من مدنها و لامر ، شكيرز ، تارم ، خشم « 1 » ، و خشم هى مدينة الدّاعى لها سوق عامر و على طرف الأسواق جامع و النّهر منها على جانب عليه جسر هائل و ثمّ دار الأمير و هى صغيرة « 2 » ، و تأخذ من سالوس « 3 » الى اسبيدروذ مرحلة [ ظ : مرحلتين ] ثمّ الى قرية الرّصد [ ظ : الرّصد ، - الرّشد ، - الرّشت ] مرحلة ثمّ الى خشم مرحلة « 4 » » ، پس چنان كه ملاحظه مىشود رابينو هوسم ( - رودسر ) را كه ده فرسخ در مشرق سفيدرود است و كوتم را كه در مغرب سفيدرود و متّصل بدان است و خشم را كه دو منزل در غربى سفيدرود بوده هر سه را باهم يكى پنداشته و آنچه مورّخين و ارباب مسالك و ممالك در خصوص هريك ازين سه شهر جداجدا ذكر كرده‌اند او همه را يك جا و در تحت عنوان واحد جمع كرده و از مجموع اين معلومات مختلفة الحقايق تلفيق بسيار عجيبى كه از نوادر امثلهء خلط و التباس است ترتيب داده است ،

--> ( 1 ) مقدّسى ص 355 ، ( 2 ) ايضا ص 360 ، ( 3 ) يعنى چالوس ، ( 4 ) مقدّسى ص 373 ، - رابينو براى سند مدّعاى خود كه كوتم و خشم يكى است حواله بكتاب « اراضى خلافت اسلاميّهء » لسترنج داده است ص 174 ، و اين نيز سهو واضح است ، لسترنج هرگز چنين چيزى نگفته بلكه او نيز بعينه مثل مقدّسى و نقلا از قول همان مؤلّف خشم را در دو منزلى سفيدرود ضبط كرده است ،