عطا ملك جوينى

405

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

ما نحن فيه الى يك صفحهء ديگر ) تقريبا به عين عبارت در نسخ معمولهء تاريخ ابن اسفنديار نيز مسطور است ، و چون تأليف تاريخ ابن اسفنديار زمانا مقدّم بر تأليف جهانگشاى جوينى است ( تاريخ ابن اسفنديار در حدود 613 و جهانگشا در حدود 658 تأليف شده ) بالطّبع متبادر بذهن چنانست كه يا جوينى اين فقرات را از ابن اسفنديار بايد نقل كرده باشد يا هردو از مأخذى مشترك برداشته باشند ، ولى محتمل است نيز كه يكى از قرّاء متأخّر اين فقرات را از تاريخ جهانكشاى جوينى جابجا بمناسبت مقام بتاريخ ابن اسفنديار ملحق كرده باشد ، و هركس اندك تتبّعى در اين كتاب اخير نموده و با وضع و ترتيب آن مأنوس باشد ميداند كه اين فقره نسبت بكتاب مزبور تازگى ندارد و الحاقيّات متأخّرين در آنكتاب فراوان است و در بعضى مواضع دنبالهء وقايع تا سنهء 750 يعنى تا قريب 140 سال بعد از عصر مؤلّف امتداد داده شده است ، ( 67 ) ص 204 س 9 سحنه ، سحنه كه در كتب مسالك و ممالك و غيره باملاى صحنه و صهنه نيز ملاحظه شده و هنوز نيز به همين اسم باقى است نام قريه‌ايست از توابع كرمانشاه در ده فرسخى مشرق آن شهر بر سر راه بين بيستون از طرف مغرب و كنگور از طرف مشرق تقريبا بمسافت متساوى بين آن دو نقطه ، و در طرف شمال سحنه بلافاصله ناحيهء دينور واقع است ، و تمام ناحيهء را كه قريهء سحنه قصبهء آنست نيز به همان نام باز خوانند ، ناحيهء سحنه داراى 28 پارچه دهات است كه قسمت عظيمى از سكنهء آن از طوايف « اهل حق » يا على اللّهيان ميباشند ، نام صحنه بسيار قديمى است و بيش از هزار سال است كه اصطخرى ( حدود سنهء 340 ) اسم اين قريه را به همين هيئت ذكر كرده و تعيين موضع آن را نموده است « 1 » ،

--> ( 1 ) رجوع شود باصطخرى ص 196 ، و ابن حوقل ص 256 ، و معجم البلدان در ذيل « ماذران » ج 4 : 381 ( ياقوت مستقلّا نيز « سحنه » را عنوان نموده ولى در تحت اين عنوان