عطا ملك جوينى

399

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

اسمعيليّه بوده و اينجا نيز صحبت از مسافرتهاى حسن صبّاح و تنقّلات اوست محتمل است كه مراد از هردو طرز يكى باشد ، و عين عبارت مورّخ مذكور از قرار ذيل است : « و فى هذه السّنة [ 520 ] امر الوزير المختصّ ابو نصر احمد بن الفضل وزير السّلطان سنجر بغز و الباطنيّة و قتلهم اين كانوا و حيثما ظفر بهم و نهب اموالهم و سبى حريمهم و جهّز جيشا الى بيهق من اعمال نيسابور و كان فى هذه الأعمال قرية مخصوصة بهم اسمها طرز فقصدها العسكر فقتلوا كلّ من بها و هرب مقدّمهم و صعد منارة المسجد و القى نفسه منها فهلك ، انتهى باختصار ، ولى از طرف ديگر چون از سياق عبارت متن از زبان حسن صبّاح : « و در دامغان سه سال مقام ساختم و تا جرجان و طرز و سرحد و چناشك رفتم » ظاهرا چنان مستفاد مىشود كه مواضع مذكوره يعنى طرز و سرحد و چناشك همه از حدود جرجان بوده است ( چناشك كه قطعى است ، رجوع شود بحاشيهء بعد ) و چون مسافت بين بيهق و جرجان زياده از آنست كه بتوان قرى و توابع يكى از آن دو را جزو قرى و توابع ديگرى شمرد ( ما بين خود دو شهر سبزوار و استراباد قريب پنجاه فرسخ مسافت است ) لهذا فى الواقع نميتوان اطمينان نمود كه مراد از طرز ما نحن فيه همان طرز مذكور در ابن الأثير باشد ، ( 64 ) ص 192 س 3 ، چناشك ، چناشك كه اكنون نيز به همين اسم باقى است فعلا عبارت است از ناحيهء كوچكى از نواحى « 1 » اربعهء بلوك كوهسار از توابع استراباد واقع است تقريبا در انتهاء شرقى ايالت استراباد قريب بيست فرسخ در مشرق شهر استراباد و ده فرسخ در مغرب جاجرم در محلّ تقاطع دو راهى كه يكى از استراباد به بجنورد ميرود و ديگرى از بسطام به بجنورد ، ناحيهء چناشك داراى ده دوازده پارچه دهات است بتفصيل

--> ( 1 ) يا باصطلاح خود اهالى از « محلّات » ،