عطا ملك جوينى

366

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

( 52 ) ص 181 س 10 ، الظّافر ، لقب كامل اين خليفه الظّافر بامر اللّه است « 1 » و الظّافر باللّه كه در بعضى مواضع ديده مىشود سهو يا تخفيف و اختصار آنست ، و هو ابو المنصور اسمعيل بن الحافظ لدين اللّه ابى الميمون عبد المجيد ، « 1 » ( 53 ) ص 181 س 11 ، عبّاس بن تميم ، نسبت بجدّ است و هو ابو الفضل عبّاس بن ابى الفتوح بن يحيى بن تميم بن المعزّ بن باديس الصّنهاجى وزير الظّافر بامر اللّه ، اينكه مؤلّف گويد عبّاس مذكور ظافر را بكشت مقصود او بلاشك آنست كه وى محرّك قتل او بود نه مباشر چه در حقيقت پسر عبّاس نصر بود كه بتحريك پدر و تحريك اسامة بن منقذ معروف صاحب كتاب الاعتبار خليفه ظافر را در نيمه يا سلخ محرّم سال پانصد و چهل و نه مكرا و غيلة در خفيه بقتل رسانيد و فرداى آن روز عبّاس مذكور براى رفع تهمت از خود دو برادر ديگر ظافر ابو الأمانة « 2 » جبريل و ابو الحجّاج « 3 » يوسف را نيز ببهانهء اينكه ايشان برادر خود را كشته‌اند بقتل آورد و سپس به تفصيلى كه در كتب تواريخ مشروحا مذكور است مجبور شد كه با پسر خويش نصر و اسامة بن منقذ سايق الذّكر از قاهره بجانب شام فرار نمايد ، در عرض راه لشكر فرنگ باستدعاى خانوادهء ظافر سر راه بر عبّاس و همراهان او گرفته خود او را كشتند و پسرش نصر را اسير كرده در قفصى آهنين بقاهره فرستادند و در آنجا اهل مصر او را باشدّ انواع عذاب بقتل آوردند و اسامة بن منقذ از ميانه سالم بدر جسته بشام گريخت ، تفصيل اين وقايع

--> ( 1 ) رجوع شود بابن القلانسى 308 ، 329 ، و ابن الأثير 11 : 64 ، و ابن ميسّر 89 - 93 ، و ابن خلّكان ج 1 : 82 در ترجمهء حال ظافر « اسمعيل » ، و مختصر الدّول 360 ، و ابو الفدا 3 : 21 ، و صبح الأعشى 13 : 237 ، و خطط مقريزى 2 : 173 ، و 3 : 89 ، و نجوم الزّاهره طبع ليدن 3 : 53 ، ( 2 ) ابن ميسّر 93 ، و نجوم الزّاهرة طبع ليدن 3 : 9 ، ( 3 ) نجوم الزّاهرة ايضا ،