عطا ملك جوينى
334
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
و ديگر سمعانى در كتاب الأنساب در تحت عنوان « القدّاحى » « 1 » گويد : « و عبد اللّه [ بن ميمون القدّاح ] كان مع محمّد بن اسمعيل بن جعفر فى الكتّاب « 2 » فلمّا مات محمّد كان يخدم اسمعيل فلمّا مات اسمعيل ادّعى عبد اللّه انّه ابن اسمعيل و انتسب اليه و هو ابن ميمون » ، و چنان كه مشاهده مىشود سمعانى تصريح مىكند كه محمّد بن اسمعيل قبل از پدرش اسمعيل وفات يافت ، و حال آنكه محمّد بن اسمعيل اقلّا سى و چهار سال ديگر بعد از پدر خود اسمعيل در حيات بوده است ! زيراكه وفات اسمعيل ابن جعفر الصّادق برحسب اختلاف اقوال چنان كه گذشت « 3 » در سنهء 133 يا 138 يا 145 بوده و وفات محمّد بن اسمعيل گرچه على التّحقيق معلوم نيست ولى چنان كه آن نيز سابق گذشت « 4 » تقريبا محقّق است كه وى تا سنهء 179 كه هرون الرّشيد در آنسال سفرى بحجاز نمود در حيات بوده و در آن موقع نزد خليفهء مزبور از امام موسى الكاظم عليه السّلام سعايت نموده پس واضح است كه وى 46 يا 41 و باقلّ تقديرات 34 سال ديگر بعد از وفات پدر خود اسمعيل زيست نموده بوده است ، و معذلك سمعانى گويد كه وى قبل از پدر وفات يافت ! و ديگر نظام الملك در سياستنامه در ابتداء فصل راجع بقرمطيان گويد « 5 » : « سبب مذهب قرامطه آن بود كه جعفر الصّادق را رضى اللّه عنه پسرى بود نام او اسمعيل و اسمعيل پيش از پدر فرمان يافت و از اسمعيل پسرى ماند محمّد نام و يكى از زبيريان غمز كرد كه جعفر الصّادق سر خروج دارد رشيد جعفر را از مدينه ببغداد آورد و بازداشت و محمّد را
--> ( 1 ) ورق a 444 ( 2 ) كتّاب بضم كاف و تشديد تاء مثنّاة فوقانيّه بر وزن رمّان بمعنى مكتب و دبيرستان است ، سعدى گويد : پير گشتىّ و ره ندانستى * تو نه پيرى كه طفل كتّابى ، ( 3 ) رجوع شود بص 309 ، ( 4 ) رجوع شود بص 311 ، ( 5 ) طبع شفر ص 183 - 184 ،