عطا ملك جوينى

298

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

و قربان در معنى مذكور و در معانى ديگر ( كيش بمعنى مذهب ، و قربان بمعنى قربانى و بمعنى تقرّب و بمعنى مقرّبان است ) بسيارى از اوقات شعرا و نويسندگان ايندو كلمه را بنحو توريه و ايهام استعمال كرده و با وجود تبادر معنى قريب آنها بذهن مخاطب در اوّل وهله يعنى تيردان و كماندان معانى بعيد آنها را اراده نموده‌اند ، سعدى گويد : هر تير كه در كيش است گر بر دل ريش آيد * ما نيز يكى باشيم از جملهء قربانها و حافظ گويد : بر جبين نقش كن از خون دل من خالى * تا بدانند كه قربان تو كافر كيشم و مولوى گويد : ترس موئى نيست اندر پيش عشق * * جمله قربانند اندر كيش عشق و مؤلّف خود گويد در جهانگشاى ( ج 3 ص 118 ) : « و دانست كه كيش نطّاح در تنور بلا قربان خواهد شد و كيش حسن صبّاح بىقربان » يعنى بدون مقرّبين و اتباع ، - و در وصّاف گويد ( ص 201 ) : « گوئى فلك از بهر تهيّهء برگ عيد جانهاى نازنينانرا بوعيد آن لشكر بىكيش قربان مىساخت » ، - و اصل اين كلمه قرمان است با ميم بجاى باء موحّده كه بتركى به همين معنى است بعينه ، در ديوان لغات التّرك تأليف محمود كاشغرى گويد ( ج 1 ص 370 ) : « قرمان - المقوس بلغة الغزّيّة و قفچاق يقال « كيش قرمان » اى مقوس و كنانة و اصله من قولهم « قورمان » اى شدّ المنطقة فى الوسط » ، ( 7 ) ص 60 س 10 ، ايقاق بالف و ياء مثنّاة تحتانيّه و دو قاف بينهما الألف كه گاه ايقاغ و ايغاغ و ايغاق نيز نويسند بقلب يكى از دو قاف