عطا ملك جوينى
276
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
داعيهء تعجيل افتاد و موجب اراقت « 1 » دماء « 2 » آن طايفه گشت و « 3 » فرمان شد تا بتمامت لشكرها ايلچيان رفتند تا هر قومى جماعتى را كه بديشان سپردهاند بكشند ، و قراقاى « 4 » بيتكچى بقزوين رفت تا مصلحت « 5 » بنين و بنات و اخوان و اخوات و هركس كه از تخم او و قوم او بود بر آتش فنا نهادند و ازيشان دو سه كس را بدست بلغان « 6 » دادند تا ايشان را بقصاص خون پدر خويش جغتاى « 7 » كه او را فدائيان كارد زده بودند بكشت و از نسل ايشان هيچكس نماند ، و نزديك اوتاكوجينا « 8 » كه سرور لشكر خراسان
--> ( 1 ) كذا فى ح ، ساير نسخ : اوامر ( كذا ) ، ( 2 ) د م : دمار ، س : بارهاق دماء ، ( 3 ) كذا فى جميع النّسخ ، و شايد بهتر نبودن اين واو است تا جملهء بعد جواب « چون » در جملهء سابقه « و چون در اصل ياساى قاآن الخ » باشد ، ( 4 ) كذا فى د ز ح س ، ب : قرافاى ؟ ؟ ؟ ، آ : قراقاى ؟ ؟ ؟ ، ط : قرقاء ، ج : قراباى ؟ ؟ ؟ ، ى : قراپاى ، ل : فراباى ، م : قراقماى ، ( 5 ) كذا فى جميع النّسخ ، كلمهء « مصلحت » معلوم نيست بكجا و بچه متعلّق است ، شايد در عبارت در اصل نسخهء مؤلّف سقطى بوده و اصل جمله تقريبا چنين بوده « تا مصلحت [ اولاد و اقارب ركن الدّين مكفى سازد ] بنين و بنات الخ » ، و سپس در عموم نسخ متأخّره اين سقط تكرار شده است ، ( 6 ) كذا فى د و كذا ايضا فى جامع b 126 ، ب : بلغان ، ح : بلغان ، ط : نبلعان ؟ ؟ ؟ ، ز : بلغال ( كذا ) ، ج م س : بلغاى ، آ ى : بلغاى ؟ ؟ ؟ ، - اين بلغان ظاهرا هموست كه جامع در موضع ديگر او را قرا بولغان مىنامد و هذا نصّه : « امير ديگر [ از امراء هزاره كه با جورماغون بايران آمده بودند ] جغتاى بزرگ قورجى بود از قوم ارلات از خويشان بورغوجين نويان او را ملحدان كارد زدند ، و پسران او طولوداى يارغوجى و باى تيمور و قرا بولغان و سرتاقتاى ، و قرا بولغان مذكور امير هزاره بود » ( جامع التّواريخ طبع برزين ج 1 ص 59 باختصار ) ، ( 7 ) آ د : جعتاى ؟ ؟ ؟ ، م : جغاى ، - واضح است كه اين جغتاى پدر بلغان كه فدائيان او را كارد زده بودهاند بكلّى غير جغتاى معروف پسر چنگيز خان است ، رجوع بحاشيهء قبل ، ( 8 ) آ : اوتاكوحينا ( تنقيط جيم از روى ز س ) ، ز س : اوتكوجنا ، ب : اوتكوحينا ؟ ؟ ؟ ، ى : اونلوحينا ، ج : اونلوحينا ؟ ؟ ؟ ، ح م : اونلوحيا ؟ ؟ ؟ ، د : اوبكوخيا ، ل : اوبلوخيا ،