عطا ملك جوينى

273

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

سنگ بريده و در شيب آن حوضهاى « 1 » درياآسا هم از سنگ ساخته كه آب بپاى خويش جهت ذخيره در آنجا مىرفتى و پيوسته از آنجا روان بودى ، و اكثر ذخاير آن از مايعات و جامدات كه از عهد حسن صبّاح نهاده بودند تا اكنون كه صد و هفتاد « 2 » و اند سال بر آن گذشته استحالت در آن ظاهر نشده و آن را از تبرّك حسن دانستندى ، باقى شرح آلات جنگ f . 174 a و ذخاير بيش از آن بود كه بىاملالى در بطن كتابى مدرج شود ، اميرى را با عددى بسيار از حشم و حشر بتخريب آن منصوب كرد بر معول « 3 » معوّل « 4 » نبود آتش بر سر آن ابنيه مىسوختند و بعد از آن پاره « 5 » مىكردند و برين جملت مدّتى دراز اشتغال نمودند ، و پادشاه در لمّسر « 6 » كه مشتاة آن حدود بود مقام فرمود و شياطين آن را روزها مهلت فرمود مگر ترك ضلال « 7 » گيرند و صلال « 8 » آن قوم بدم از سوراخ بيرون آيند هيچ فايده نداشت ، طاير بوقا « 9 » را با لشكرى از مغول و تازيك بمحاصرهء آن بگذاشت

--> ( 1 ) س : جويهاء ، ( 2 ) كذا فى اغلب النّسخ ، ح : هستاد ( - هشتاد ) ، غلط صريح ، چه از تاريخ صعود حسن صبّاح بقلعهء الموت در شب چهارشنبه 6 رجب سنهء 483 ( رجوع بص 194 ) تا تاريخ ما نحن فيه يعنى تا ذى القعده يا ذى الحجّهء سنهء 654 درست صد و هفتاد و يك سال و چهار پنج ماه است نه صد و هشتاد سال و چيزى چنان كه از حساب واضح است ، ( 3 ) كذا فى د ز ( ز با حركات ) ، باقى نسخ : مغول ، - معول بمعنى كلنگ است ، ( 4 ) كذا فى اغلب النّسخ ( ز ط با حركات ) ، ى : مغول ، ( 5 ) كذا فى اغلب النّسخ ، ز : باره باره ، - پاره كردن چنان كه از سياق عبارت واضح است بمعنى درهم شكستن استعمال شده است ، شاهدى ديگر براى اين استعمال در ص 153 گذشت : « و حجر الأسود را پاره كردند » ، ( 6 ) س : لم‌ّسر ، د : لمشر ، ح : لمس ، ( 7 ) آ و چند نسخهء ديگر : ضلالت ، ( 8 ) كذا فى ب ح م ، باقى نسخ : ضلال بمعجمه ، - صلال بكسر صاد مهمله حمع صلّ است بكسر بمعنى نوعى مار كه زهر آن افسون ندارد ، رجوع بص 135 ح 11 ، ( 9 ) كذا فى اكثر النّسخ ، آ : طاير بوقا ، س : طاير بوقا ؟ ؟ ؟ ، ط : اقبوقا ، م : كيد بوقا ،