عطا ملك جوينى

257

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

مصالح « 1 » وزرا و كبار دولت علاء الدّين و تمامت اهالى مملكت او تقرّب بحسن كردندى چه غيرى با علاء الدّين چون او سخن بمباسطت نتوانستى گفت و بقول ديگرى كار چنانك بقول او گزارده شدى تمشيت نپذيرفتى ، و بسيار بودى كه حسن بآنچ خواستى از خود بىاستطلاع رأى علاء الدّين پروانه دادى و حكمها كردى و تمامت بامضا مقرون بودى ، و او را ازين مداخل كه ذكر رفت مال بسيار جمع شده بود كه از آن تمتّعى نتوانستى گرفتن و از علاء الدّين پنهان داشتى ، و لباس او جامهء صوف و كرباس بد بودى اكثر اوقات كهنه و پاره شده همچنانك از آن مخدوم مذموم او علاء الدّين كه او را در ملابس و مآكل و همه حالات بعلاء الدّين متشبّه « 2 » بايستى زيست و دائما با او در پى رمهء گوسفند مىرفتى پياده تا وقت تعزّز و تنعّم بر خرى نشستى ، و اگر لباس بهتر پوشيدى يا علاء الدّين را خيالى افتادى كه او را مالى هست بضربهاى عنيف و مطالبهاى شديد و مثلهاى شنيع مبتلا « 3 » گشتى ، بدين اسباب از علاء الدّين در دل او حقدها نشسته بود و غضبها بهم پيوسته و مردى مسلمان بود و با آنك سالها با علاء الدّين زندگانى گذاشت حبّ اسلام و بغض الحاد در ضمير و عقيدت او متمكّن بود ، با بعضى مسلمانان كه در خدمت علاء الدّين بودندى و بضرورت در ملك او گرفتار مانده حسن را از راه مجانست غربت و اعتقاد اسلام مؤانستى بودى و مصادقتى نمودى باوقات كه با ايشان فرصت مكالمت و محاورهء يافتى سخن بر نفثة المصدور شرح غصّه و مقاسات معيشت شديدهء خود و ذكر مثالب و نشر مخازى و مساوى علاء الدّين مقصور بودى ، بدين دواعى توفيق رفيق او شد تا غزو قتل علاء الدّين كرد و در آن جهاد خطر بدل و جان خود نهاد جزاه اللّه بنيّته خيرا ،

--> ( 1 ) ب بخطّ جديد افزوده : ملك ، س افزوده : كلّى و جزوى ، ( 2 ) كذا فى د ، اغلب نسخ : مشتبه ، ( 3 ) كذا فى جميع النّسخ ، رجوع بص 228 س 8 ،