عطا ملك جوينى
255
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
ماند ، يك روز پدرش شراب خورد و هم آنجا كه شراب خورده بود در خانهء از چوب و نى كه متّصل اصطبل گوسفندان بود مست بخوفت « 1 » و چند تن از غلامان و چوپانان و شتربانان و امثال اين ارذال و سفله در گرد او بخوفتند « 1 » نيمشب او را كشته ديدند تبرى « 2 » بر گردن او زده و بدان يك زخم كارش تمام شده بود ، هندوئى و تركمانى را كه هم پهلوى « 3 » او خوفته « 1 » بودند هر يكى را زخمى زده بودند بعد از آن تركمان نيز بمرد و هندو بهتر شد ، و اين حال در سلخ شوّال سنهء ثلاث و خمسين و ستّمائة بود بموضعى كه آن را شيركوه 74 « 4 » خوانند و علاء الدّين بيشتر آنجا بودى ، پسران و قوم علاء الدّين تهمت قتل « 5 » بر چندكس مىنهادند و بدان خيال تنى چند « 6 » از مقرّبان و خدم علاء الدّين كه در شب باسم پاسبانى در حدود موضع قتلش ايشان را ديده بودند بكشتند ، و راه تهمت و تخيّل بمواضع بعيد و قريب بحدّى گشاده بودند كه بعضى مىگفتند تنى دو سه ناشناس از قزوين آمدهاند و بهم زبانى و مواضعه و دلالت خواصّ و بزرگان علاء الدّين ببالين او رفته و او را بكشته و هم بحمايت و اتّفاق آن خواصّ باز گشته و بوهم و ظنّ هركس را برين مواضعه و دلالت نيز « 7 » متّهم مىداشتند ، تا بعد از يكهفته بوضوح مخايل و دلايل از شمايل احوال قطع كردند و منفرد « 8 » شدند كه حسن مازندرانى كه اخصّ الخواصّ علاء الدّين بود و
--> ( 1 ) كذا فى آ ، ( 2 ) ل : طبرى ، ج ز ى : تيرى ، ( 3 ) كذا فى اغلب النّسخ ، د ح پهلوى ( بدون « هم » ) ، ى س : در پهلوى ، - رجوع بص 235 س 10 - 11 ، و ص 253 س 11 ، ( 4 ) كذا فى ج ى ل م ، آ ز : شيركوه ، د : سيركوه ؟ ؟ ؟ ، ب : سيركوه ؟ ؟ ؟ ، س : سبركوه ، ك : استركوه ، - رجوع بحواشى آخر كتاب ، ( 5 ) كذا فى آ ، ساير نسخ : قتل پدر ، ( 6 ) ب ك : تنى دو را ، د : دو سه كس را ، ( 7 ) كذا فى آ ب ز س ، ج ى ل م : به دو ، د ندارد ، ( 8 ) كذا فى اكثر النّسخ ، آ : منفرد ، ج : متفرّد ، س : متفق ؟ ؟ ؟ ، - از سياق عبارت برميآيد كه « منفرد شدن » بمعنى قطع كردن و از ترديد بيرون آمدن است يعنى فقط يك عقيده پيدا كردن و از شكوك و احتمالات متعدّده بيرون آمدن ،