عطا ملك جوينى

239

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

از اهالى آن ديار كه از عقل نصيبى داشتند و پرتوى از نور بصيرت هنوز بر ضماير ايشان مىافتاد و من نجا برأسه فقد ربح « 1 » برخواندند و توطّن در ميان آن گمراهان ترك گرفتند و نهان و آشكارا خود را ببلاد مسلمانان مىافكندند خصوصا از قهستان كه مبالغ « 2 » خلق از آنجا جلا كردند و بخراسان متوطّن شدند وَ كَذلِكَ نُنْجِي الْمُؤْمِنِينَ ، و نيز بعضى كه استطاعت رفتن نداشتند يا نخواستند كه از مسكن قديم جلا كنند بر سر خانه و املاك و اسباب بايستادند و هم از اثر شقاوت ببدنامى و اسم الحاد بر خود راضى شدند و بضماير مسلمانان بودند و اوقاتى كه توانستندى در خفيه اوامر و نواهى شريعت را ملتزم مىبودندى تا بدين موجب حال جمهور اهالى ولايات ملاحده خذلهم اللّه معنى اين آيت بود از قرآن مجيد كه فَمِنْهُمْ مُهْتَدٍ وَ كَثِيرٌ مِنْهُمْ فاسِقُونَ ، بر « 3 » موجب اين عقد مزخرف و نقد مزيّف حسن بن محمّد بن بزرگ اميد را كه ايشان على ذكره السّلام گفتند قايم قيامت خواندند و دعوت او را قيامت ، و از جمله كسانىكه هنوز از خداى ترسى و ديانت رايحهء بمشامّ « 4 » ضماير ايشان « 4 » مىرسيده است يكى برادرزن حسن بود كه او را حسن بن ناماور « 5 » گفته‌اند از بقاياى آل بويه كه اصلشان از ولايت ديلمان بوده است چنانك در تواريخ مسطورست ، او بر افشاء آن فضايح و اضاليل صبر نتوانسته است كردن رحمه اللّه و جزاه من حسن نيّته خيرا روز يك‌شنبه « 6 » ششم ربيع الأوّل سنهء احدى و ستّين و خمسمائة بر قلعهء لمسر « 7 » حسن مضلّ « 8 » را بكارد زد تا الى نارُ اللَّهِ الْمُوقَدَةُ از دنيا برفت ،

--> ( 1 ) رجوع كنيد بمجمع الأمثال در باب ميم ج 2 ص 169 ، ( 2 ) نسخ جديده : مبالغى ، ( 3 ) آ « بر » را ندارد ، ( 4 - 4 ) كذا فى س ، آ : رصا بريسان ؟ ؟ ؟ ، ب ى : رضا بر ايشان ج د ز ل م : رضا بديشان ، ( 5 ) كذا فى ب ج ى ك م ، آ ز س : ماور ( كذا ) ، ل : نامور ، ( 6 ) ب : شنبه ، ( 7 ) س : لمّ سر ( بضمّ لام و تشديد ميم ) ، د : لمشر ، ( 8 ) كذا فى د ز س ، ب بىنقطه ، آ : فضل ، ج ى ك ل : فضل ، م : فضله ( كذا ! ) ،