عطا ملك جوينى

234

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

معتقد اولاد و اقارب بزرگ اميد بودى اعنى خواصّ « 1 » اهل نواحى « 1 » الموت آنست كه محمّد بن بزرگ اميد را بر قلعهء الموت پسرى آمد و هم در آن روز امام مجهول را كه وجود نداشته در ديه پاى الموت اين حسن از مادر بزاد ، بعد از سه روز زنى بر قلعهء الموت آمد و در سراى محمّد بن بزرگ اميد رفت و چندكس ديدند كه آن زن چيزى در زير چادر داشت و به آن موضع بنشست كه طفل محمّد بن بزرگ اميد را آنجا خوابانيده بودند و در آن ساعت به حكم حكمت الهى غيرى آنجا نبود اين حسن را كه پسر امام بود بجايگاه او بنهاد و كودك محمّد بن بزرگ اميد را با زير چادر گرفت و ببرد ، اين وجه خود بوجهى از روايت اوّلين رسواترست كه زنى بيگانه در سراى پادشاهى شود و در حوالى طفل پادشاه هيچ خلق نباشد تا او طفلى بيگانه را بجاى پادشاه‌زاده بنهد و پادشاه‌زاده را ببرد كه كسى را وقوف نيفتد و بعد از آن پدر و مادر و دايگان و خدم و پرستاران هيچ كس تفاوت صورت طفل بيگانه از طفل خود بازنشناسد ، و « 2 » اين وجه خود بىشبهت از « 3 » مكابرهء عقل و تكذيب حسّ و معاندهء عرف و عادتست ، و بر تصديق اين قول از محمّد كه پسر اين حسن بوده است روايت كنند كه گفته است حديث بنوّت « 4 » حسن از محمّد بن بزرگ اميد همچون بنوّت « 4 » اسمعيل از ابراهيم عليهما السّلام بوده است تفاوت بيش از آن نبوده كه ابراهيم دانسته است كه اسماعيل پسر امامست نه پسر او چون « 5 » آن‌وقت

--> ( 1 - 1 ) كذا فى ز ح ، آ ج ك ل : نواحى اهل ، س : اهل ، م : نواحى ، ( 2 ) د ط اين واو را ندارند ، ( 3 ) « از » فقط در نسخهء اساس ، ( 4 ) كذا فى ى ك ل بتقديم باء موحّده بر نون در هردو موضع ، يعنى « پسر بودن » و « پسرى » ، غالب نسخ محتمل الوجهين است بين بنوّت و نبوّت ، د ط : امامت ( در موضع اوّل ) ، م : ولادت ( در موضع ثانى ) ، ( 5 ) ب د ز س : چه ،