عطا ملك جوينى
212
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
از آن كار عاجز شد « 1 » لشكر از رودبار بيرون آمد ، و در قلعهاى ايشان غلائى عظيم بود چنانك قوت از گياه شد بدين سبب زنان و فرزندان را بهر موضعى مىفرستادند و او نيز زن و دختران خويش را با گردكوه فرستاد ، و مدّت هشت « 2 » سال متّصل لشكر متواتر برودبار مىآمد و غلّها تلف مىكرد و از جانبين مناظره مىكردند چون بدانستند كه قوت و قوّت نماند در اوّل سنهء احدى عشر [ ة ] و خمسمائة اتابك نوشتكين شيرگير « 3 » را بر سر لشكرها امير كرد و فرمود كه بعد ازين قلاع را محاصره كنند ، در اوّل ماه صفر لمّسر « 4 » را و يازدهم ربيع الأوّل الموت را در حصار گرفتند و مجانيق بنهادند « 5 » و جنگ سخت مىكردند تا در ذى الحجّهء اين سال كه نزديك درآمد كه قلعها بستانند و خلق را از فتنهاى ايشان برهانند خبر رسيد كه سلطان محمّد « 6 » ملكشاه در اصفهان گذشته شد ، لشكرها پراگنده گشتند و ايشان زنده ماندند و ذخاير و آلات حرب و اسلحه كه لشكر جمع كرده بود ايشان بقلاع خود كشيدند ، چون « 7 » هردولتى را غايتى و هر f . 163 b كارى را نهايتى است كه حقّتعالى بكمال علم و قدرت خويش حدّ و وقت
--> همين رود مأخوذ است ، و رود الموت چنان كه معلوم است عبارت است از شاخهء شمالى از دو شاخهء بزرگ رودخانهء شاهرود و شاخهء جنوبى آن رود طالقان است ، ( 1 ) كذا فى آ ، باقى نسخ : شدند ، - آ ز ك قبل از « لشكر » واوى افزودهاند ، ( 2 ) ط : هفت ، د : هفت هشت ، ح : بيست ، ( 3 ) آ : شيركر ، - امير نوشتكين معروف بشيرگير از امراء مشهور سلجوقيّه بود و در سنهء 525 بفرمان ابو القاسم ناصر بن على درگزينى انسابادى وزير سلطان محمود بن محمّد بن ملكشاه بقتل رسيد ، ( ابن الأثير در حوادث سنهء 525 ، ج 10 : 285 ) ، ( 4 ) كذا فى آ س بتشديد ميم ( س : لمّ سر ) ، اغلب نسخ : لمسر ، د : لمشر ، ى : لم سر ، ( 5 ) از اينجا ببعد باز نسخهء ب به كار برده شده است و سقط بزرگى كه در آن نسخه است و ابتداى آن در ص 135 س 14 است اينجا تمام مىشود ، ( 6 ) ج ح س : افزودهاند : بن ، ( 7 ) جواب اين « چون » ظاهرا جملهء « مخاصمت برادرزادهء سلطان سنجر الخ » است در 9 سطر بعد ،