عطا ملك جوينى

209

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

بقلعه برآمد و ساكنان را « 1 » بكشت ، بزرگ اميد مدّت بيست سال در آن قلعه ساكن بود تا بوقتىكه او را بخواند « 2 » بشيب نيامد « 3 » ، و حسن صبّاح را دو پسر بود يكى را استاد حسين گفتندى ، و در قلعهء الموت علوئيى بود زيد حسنى « 4 » گفتندى در سرّ دعوت به خود مىكرده بود و نزديك آورده كه كار حسن بدست او مكفّى شود و ابتدا حسين قاينى « 5 » را كه داعى قهستان بود بدست حسين « 6 » دنباوندى « 7 » كشته « 8 » چون حوالت خون حسين قاينى بپسر او « 9 » استاد حسين صبّاح « 10 » كردند بفرمود تا پسرش و « 11 » احمد « 12 »

--> ( 1 ) ح ط : ساكنان آن را ، ج ى ل م : ساكنان قلعه را ، ( 2 ) كذا فى سبع نسخ ، آ ج ح : بدون نقطهء حرف اوّل ، م : نخواند ، - اين اخير باسلوب حاليّه بلاشك بهتر است ولى اكثريّت نسخ « بخواند » است و آن را نيز وجهى است ، ( 3 ) كذا فى اكثر النّسخ ، ح ل : بيامد ، ( 4 ) كذا فى آ ح س ، د ز ط : حسينى ، ج ل : حسين ، م : بن حسين ، ( 5 ) حسين قاينى از دعاة معروف حسن صبّاح بود ، رجوع كنيد بص 200 س 9 ، ( 6 ) كذا فى آ د ز ح ط ك س ، و كذا ايضا فى جامع التّواريخ نسخهء پاريس a 82 و نسخهء براون 93 ، ج ى ل م اصل جمله را ندارند ، - از سياق عبارت دو سه سطر بعد چنين برميآيد كه صواب ظاهرا « احمد دنباوندى » بايد باشد بجاى « حسين دنباوندى » ، و گويا نسّاخ يا خود مؤلّف بواسطهء كثرت تكرّر نام حسن و حسين و حسنى چندين مرتبه متواليا در اين دو سه سطر اينجا نيز طردا للباب و من غير اراده « احمد » را به « حسين » تبديل كرده‌اند ، ( 7 ) بعضى نسخ : دماوندى ، ( 8 ) كذا فى ز ك ، و كذا ايضا فى جامع التّواريخ a 82 ، آ د ح ط : كشته شد ، س : كشته شده ، باقى نسخ اصل جمله را ندارند ، - فاعل « كشته » علوى سابق الذّكر است يعنى آن علوى از جمله كارهائى كه براى پيشرفت مقصود خود كرده بود يكى اين بود كه حسين قاينى از دعاة معروف حسن صبّاح را بدست حسين دماوندى ( يا احمد دماوندى ) نامى كشته بوده است ، ( 9 ) كذا فى د ز ط م ، جامع a 82 : پسر سيّدنا ، آ ح ك « او » را ندارند ، س « پسر او » را ندارد ، ج ى ل اصل جمله را ندارند ، ( 10 ) د ط « صبّاح » را ندارند ، ج ى ل اصل جمله را ندارند ،