عطا ملك جوينى
201
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
شدند ، چون حكايت بدعت او فاش شد و اضرار آن « 1 » طايفه بمسلمانانى كه در جوار ايشان بودند منتشر گشت سلطان ملكشاه در اوايل سنهء خمس و ثمانين و اربعمائة « 2 » اميرى را كه ارسلانتاش « 3 » نام بود بدفع و قمع حسن صبّاح و متابعان او نامزد فرمود ، ان امير در جمادى الأوّل « 4 » سال مذكور بمحاصرهء الموت بنشست ، و آنوقت با حسن صبّاح بر الموت شصت هفتاد « 5 » مرد بيش نبود و اندك ذخيرهء داشتند بسدّ رمق و قوت اندك روزگار مىگذاشتند و با محاصران بجنگ و قتال مشغول مىبودند ، داعى « 6 » حسن صبّاح كه نامش دهدار بو على بود از زواره و اردستان بقزوين مقام داشت و قومى از مردم قزوين اجابت او كرده بودند ، و همچنين در ولايت طالقان و كوه بره « 7 » و « 8 » ولايت رىّ بسيار مردم دعوت صبّاحى را متقلّد
--> جمله را ندارند ، - مقصود ازين كلمه و تصحيح قطعى آن معلوم نشد و من ندانستم آيا معنى معروف تزوير يعنى مكر و حيله و خدعه اينجا مراد است يا معنى ديگرى ، و ازين گذشته جمع تزوير بر تزاوير گرچه قياسا جايز است استعمالا تا اندازهء غريب و غير مأنوس به نظر ميآيد مثل اينكه كسى مثلا در جمع تدليس و تنبيه تداليس و تنابيه استعمال نمايد ، ( 1 ) كذا فى اربع نسخ ، باقى نسخ : اصرار ( با صاد مهمله ) ، ( 2 ) « و اربعمائة » فقط در ج ى ، ( 3 ) كذا فى ج ح ى و جامع a 72 ، اغلب نسخ بىنقطه يا با تنقيط ناقص يا فاسد ، ل : ارسلانيان ، م : ( از ) ارسلانيان ( بود ) ، ( 4 ) كذا فى جميع النّسخ بالتّذكير ، رجوع كنيد نيز بص 72 ، س 7 ، - « قال الفرّاء فان سمعت تذكير جمادى فانّما يذهب به الى الشّهر » ( لسان و تاج ) ، « قال ابن مكّى و لا يقال جمادى الأوّل بالتّذكير و جوّزه فى كلامه على تنقيف اللّسان ( صبح الأعشى 2 : 367 ) ، ( 5 ) كذا فى خمس نسخ ( سه از آنها : شست هفتاد ) ، ط : شصت و هفتاد ، آ : هفتاد بدون « شصت » ) ، ( 6 ) ح : و داعى از آن ، ( 7 ) كذا فى اكثر النّسخ ، س : كويره ؟ ؟ ؟ ، - كوه بره قطعا همان بره است كه در نزهة القلوب 217 ، 218 شرح آن را ميدهد ، و از وصفى كه از آن مىكند تقريبا يقين حاصل مىشود كه مراد از آن منجيل حاليّه است ، ( 8 ) كذا فى اكثر النّسخ ، آ م واو عاطفه را ندارند ،