عطا ملك جوينى

199

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

ابليس « 1 » و مقصود از آن منع از نظر عقل و تحصيل علم داشت تقرير مىكرد ، خَتَمَ اللَّهُ عَلى قُلُوبِهِمْ وَ عَلى سَمْعِهِمْ وَ عَلى أَبْصارِهِمْ غِشاوَةٌ وَ لَهُمْ عَذابٌ عَظِيمٌ ، فى الجمله حسن در استخلاص نواحى كه متّصل الموت « 2 » است و مواضعى كه بدان نزديك بود مبالغت مىنمود و هر موضع كه بتلبيس دعوت ميسّر شد « 3 » مسلّم گردانيد و آنچ بتغرير « 4 » او مغرور نمىشد « 5 » بقتل و هتك و نهب و سفك و حرب مىستد و از قلاع آنچ ميسّر مىشد بدست مىآورد و هركجا سنگى مىيافت كه بنا را مىشايست بر آنجا قلعهء بنياد مىنهاد ، و از جملهء « 6 » سلطان ملكشاه « 7 » اميرى بود نام او بوربياس ؟ ؟ ؟ « 8 » [ ظ - يورنتاش ]

--> ( 1 ) كذا فى اربع نسخ ، در بسيارى از نسخ : تدليس ، - م س افزوده‌اند : است ، ( 2 ) فقط ح : رودبار الموت ، ( 3 ) كذا فى اربع نسخ ، ى ك : نشد ، آ : نسد ، ( 4 ) كذا فى د ، اغلب نسخ : بتقرير ، ( 5 ) كذا فى آ ى ك م ، بعضى نسخ : نمىشدند ، ( 6 ) كذا فى آ د ز ح ، بعضى نسخ : از جملهء امراء ، - « از جملهء كسى بودن » در تعبير قدما بمعنى از جملهء بستگان او و متعلّقان او و كسان او بودن است ، ( 7 ) از اينجا تا 34 سطر ديگر تا كلمات « سلطان ملكشاه » در ص 202 در اثر قضيّهء معروف « اتّحاد آخر » از ز ساقط است بدون بياض ، ( 8 ) كذا فى آ ح م بدون هيچ نقطه ، س : نورنتاش ؟ ؟ ؟ ، ج : نورنتاس ؟ ؟ ؟ ، ل : بوريناش ، د : بوزباش ، ى : برساس ؟ ؟ ؟ ، ك : پورساش ، - ظاهرا اين كلمه كه در همهء نسخ فاسد و خراب است تصحيف « يورنتاش » است كه در تركى بمعق سنگ سفيد است از « يورن » ( يورون ، يورونگ ، اورون ، اورونگ ) بمعنى سفيد ، و « تاش » بمعنى سنگ ، در ديوان لغات التّرك للكاشغرى 1 : 120 گويد : « ارنك الأبيض من كلّ شئ و الغزّيّة تسميّه اق » ، و هيئت ديگر اين كلمه اورنكتاش است ( جامع التّواريخ طبع بلوشه 265 ) ، و از نظاير اين تركيب است ارنك قش بمعنى باز سفيد و تحت الّلفظى بمعنى مرغ سفيد ( كاشغرى 1 : 278 ) ، و يرنقش كه هيئت ديگر از همان كلمه و از اعلام معروفهء تركى است و در تاريخ سلاجقه ذكر آن بسيار ميآيد ، و اورونگ تيمور يعنى آهن سفيد كه نيز از اعلام تركى است ( حواشى بلوشه بر جامع التّواريخ 265 ) ، و ارنبغا ( - ارنگ بوغا ) يعنى