عطا ملك جوينى
196
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
ظاهرى را باطنى ، حسن صبّاح بكلّى در تعليم و تعلّم دربست و گفت خدا شناسى بعقل و نظر نيست بتعليم امامست چه اكثر خلق عالم عقلااند و هركس را در راه دين نظريست « 1 » اگر در خداشناسى نظر عقل كافى بودى اهل هيچ مذهب را بر غير خود اعتراض نرسيدى و همگنان متساوى بودندى چه همهكس به نظر عقل متديّناند ، چون سبيل اعتراض و انكار مفتوح است و بعضى را بتقليد بعضى احتياج است اين خود مذهب تعليم است كه عقل كافى نيست و امامى بايد تا در هردور مردم بتعليم او متعلّم و متديّن باشند ، و كلمهء چند موجز را ملواح حبايل « 2 » خديعت خود ساخت و آن را الزام نام نهاد ، جهّال و عوام پنداشتند كه در تحت آن لفظ مختصر معانى « 3 » بسيارست ، و دقيقترين آن الفاظ و معانى يكى آنست كه از معترضان « 4 » مذهب خود سؤال مىكرد كه خرد بس يا نه بس ، يعنى « 5 » اگر خرد در خداشناسى كافى است هركس كه خردى دارد معترض را برو انكار « 6 » نمىرسد ، و اگر معترض مىگويد خرد كافى نيست با نظر عقل بهم هرآينه معلّمى بايد اين مذهب اوست ، « 7 » پس آنچ گفت خرد بس است يا نه بس مذهب او كه « 8 » مطلوبش اثبات آنست « 9 » درين سؤال آنست كه تعليم با خرد بهم واجبست و مذهب خصم « 10 » آنست كه تعليم با خرد بهم واجب نيست ، و چون واجب نباشد شايد كه تعليم جايز باشد و خرد را معين باشد « 11 » بر نظر و شايد كه جايز نباشد و خرد تنها بايد و
--> ( 1 ) آ د : نظرست ، ( 2 ) كذا فى ج ، اغلب نسخ : حايل ، ( 3 ) آ : معنى ، ( 4 ) كذا فى ز ح ، اغلب نسخ : معترضات ، ( 5 ) د ط « يعنى » را ندارند ، ( 6 ) ج ح : انكارى ، ( 7 ) از اينجا كلام خود جوينى است در ابطال استدلال حسن صبّاح ، ( 8 ) « كه » فقط در ح ، ( 9 ) كذا فى ح ، ز ط س : اثبات است ، باقى نسخ : اثبات ، ( 10 ) د ح افزودهاند : او ، ( 11 ) آ ج « باشد » را ندارند ،