عطا ملك جوينى
191
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
خويش دعوت با نزار « 1 » مىكردم ، و تقرير آن « 2 » رفته است ، بدين سبب امير الجيوش با من بد بود به قصد من ميان بربست بحدّى كه الزام كردند « 3 » تا مرا با جماعتى فرنگان بر راه كشتى بجانب مغرب گسى « 4 » كردند ، دريا f . 160 b در آشوب بود كشتى را با شام انداخت و آنجا « 5 » مرا واقعهء « 6 » افتاد ، از آنجا بحلب آمدم و از آنجا بر راه بغداد و خوزستان باصفهان رسيدم در ذى الحجّه سنهء ثلاث و سبعين و اربعمائة ، و از آنجا بحدّ كرمان و يزد « 7 » شدم و يكچندى دعوت كردم بعد از آن باصفهان آمدم و بار ديگر بخوزستان رفتم « 8 » و از آنجا بر راه بيابان بفريم 60 « 9 » و شهرياركوه 61 « 10 » آمدم
--> ( 1 ) كذا فى ز ( مشكولا ) ، آ : با نرار ، ج ح : بابرار ، د ندارد ، ( 2 ) ز افزوده : از پيش ، ( 3 ) د : كرد ، ( 4 ) كذا فى آ ز ، ج ح : كسيل ( اين اخير بدون نقطه ) ، د : روانه ، ( 5 ) كذا واضحا فى ح ، آ : و ار حايط ( ) ، ز : و از حايط ( ) ، ج : و از حافظ ( ) ، د اصل جمله را ندارد ، ( 6 ) مراد از « واقعه » چنان كه از فقرهء معادلهء اين موضع در جامع التّواريخ a 68 معلوم مىشود ظاهرا كرامتى است كه بقول خود او ازو در كشتى ظاهر شده و قبل الوقت بمردم خبر داده بوده كه كشتى غرق نخواهد شد : « ناگاه بادى عاصف برخاست و كشتى بشكست مردم در اضطراب افتادند و سيّدنا همچنان فارغ و آرميده بود يكى ازو پرسيد كه در چنين حالت چه ايمن نشستهء گفت مستنصر مرا خبر داده است از اينرو گفته كه هيچ باك نباشد از آن جهت نمىانديشم ، كشتى بجبله افتاد آلخ » ، ( 7 ) ز : يزد و كرمان ، ( 8 ) از اينجا تا رادّهء 7 در ص بعد بكلّى از ج ساقط است ، ( 9 ) كذا فى جامع التّواريخ b 68 ، آ : بقريم ؟ ؟ ؟ ، ز : بقرتم ؟ ؟ ؟ ، د : ببرم ( - بهپرم ، به پريم ) ، ح اصل جمله را ندارد ، - فريم با پريم ظاهرا همان فيروزكوه حاليّه است در مشرق دماوند ، رجوع بحواشى آخر كتاب ، ( 10 ) كذا فى جامع التّواريخ b 68 ، آ : شهرياركوه ، ز : شهرياركره ، د : شهره ( كذا ، و بدون كوه ) ، ح اصل جمله را ندارد ، - شهرياركوه ( جبل شهريار ) ظاهرا عبارت بوده است از سلسلهء جبال فيروزكوه و سوادكوه حاليّه ، و شهر عمدهء آن فريم سابق الذّكر بوده است ، رجوع بحواشى آخر كتاب ،