عطا ملك جوينى

189

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

داده بود ازو عهد بيعت خواستم او گفت مرتبهء تو كه حسنى از من كه مؤمنم « 1 » بيشترست « 2 » من چگونه عهد بر تو گيرم يعنى بيعت امام چگونه از تو ستانم ، بعد از الحاح عهد بر من گرفت ، چون در سنهء اربع و ستّين و اربعمائة عبد الملك عطاش كه در آن‌وقت در عراق داعى بود برىّ رسيد مرا پسنديده داشت و نيابت دعوت به من فرمود و اشارت كرد كه به حضرت « 3 » مصر بايد شد و در آن‌وقت مستنصر بود « 4 » ، در سنهء تسع و ستّين و اربعمائة « 5 » بر عزم مصر باصفهان رفتم و از آنجا بر راه اذربيجان « 6 » بعد از اخطارى كه مشاهده كردست « 7 » و در آن تاريخ « 8 » مفصّل نوشته بشام رفت « 9 » ، تا چون بمصر رسيدم « 10 » در سنهء احدى و سبعين و اربعمائة « 11 » قرب يك سال و نيم آنجا مقام داشتم « 12 » و در مدّت

--> ( 1 ) كذا فى آ ج ز ، ح : مموسم ( كذا ) ، د ندارد ، ( 2 ) نسخ با تنقيط ناقص ، « پيشترست » نيز ممكن است خوانده شود ، ( 3 ) كذا فى آ ج ح ، ز : بجانب ، د ندارد ، ( 4 ) كذا فى جميع النّسخ ، جامع التّواريخ b 66 : « و خليفهء آن‌زمان المستنصر باللّه بود ، و از اينجا معلوم مىشود كه اصل متن ظاهرا چنين بوده : « و [ خليفه ] در آن وقت مستنصر بود » ، يا « و در آن‌وقت [ خليفه ] مستنصر بود » ، ( 5 ) كلمهء « اربعماية » را فقط در ج دارد ، ح جميع اعداد را فاقد است ، ( 6 ) ج : آذربايكان ، ( 7 ) كذا فى آ ج ز ح بصيغهء غايب ، د اصل جمله را ندارد ، ( 8 ) يعنى « سرگذشت سيّدنا » ، ( 9 ) كذا فى آ ز ح بصيغهء غايب ، ج : رفتم ، د اصل جمله را ندارد ، - جملهء « و از آنجا بر راه اذربيجان » تا اينجا جملهء معترضه است از خود مؤلّف در اثناء « سرگذشت سيّدنا » كه فصلى طويل از آن را در همين چند كلمه تلخيص كرده و به همين مناسبت افعال را بصيغهء غايب آورده است ، و فقرهء معادلهء اين چند كلمه در جامع التّواريخ قريب يك صفحهء تمام است ( ص b 66 س 14 - ص a 67 س 12 ) ، ( 10 ) كذا فى ج د ز ، آ ح : رسيد ، ( 11 ) كذا فى آ ج د ز ( « اربعماية » فقط در ج ) ، ح جميع اعداد را فاقد است ، جامع