عطا ملك جوينى
167
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
بساختند و چادرى درو پوشيده « 1 » در زىّ زنان « 1 » قصّهء در مهر « 2 » در دست او نهاده بر ممرّ او نصب كردند ، چون كاغذ از دست او به حاكم ظالم رسيد شتمهاى زشت و فحشهاى قبيح و فضايح و مخازى او و اسلاف او در آنجا مفصّل « 3 » نوشته در خشم شد و فرمود تا آن زن را بيارند « 4 » چون به دو شتافتند تمثالى يافتند ، از غصّهء آن عبيد و اجناد را فرمود تا مصر « 5 » بسوزند و اهالى آن را بكشند ، اهل مصر در دفع آن و ذبّ « 6 » آن شناعت از حريم خويش بغوغا گرائيدند « 7 » و هر موضع كه اصحاب « 8 » مصر از دفع ايشان عاجز بودند اصحاب او بسوختند و غارت و كشش و تاراج مىكرد « 9 » و او بخويشتن هر روز بمشاهدهء آن حال مىرفت و خويشتن چنان f . 157 b مىنمود كه آن افعال بىرضا و اذن « 10 » اوست ، تا روز سيّم ازين حالت مشايخ « 11 » و ارباب مصر به مسجد جامع پناهيدند و مصاحف بر سر چوب كردند و مظلمها برداشتند و گفتند اگر اين فساد بىاذن و اجازت تو مىرود ما را كه بندگان و رعاياى توئيم بر دفع و منع مفسدان رخصت
--> ( 1 - 1 ) تصحيح قياسى مظنون از روى ط : در زى زبان ، آ : با زنى ديكر زنى از رنان ؟ ؟ ؟ ( كذا ) ، ح : با ديكر زنى رار زبان ( كذا ) ، ج د ز ندارند ، - تمام اين حكايت تقريبا حرفا به حرف مطابق است با ابن تغرى بردى ( ج 2 ص 66 ) كه او خود از تاريخ ابن الصّابى نقل كرده است و احتمال قوى ميرود كه جوينى نيز از همان مأخذ يعنى ابن الصّابى برداشته بوده است ، فقرهء معادلهء با ما نحن فيه در عبارت ابن تغرى بردى اينست : « عملوا تمثال امرأة من قراطيس بخفّ و ازار و نصبوها فى بعض الطّرق و تركوا فى يدها رقعة كأنّها ظلامة » ، رجوع كنيد نيز بابن الأثير 9 : 48 ، 130 ، ( 2 ) كذا فى آ ح ، ج : از مهر ، د ز ندارند ، - گويا مقصود مختوم و سربمهر است ، ( 3 ) ح : متصل ، ( 4 ) ز : بياورند ، ( 5 ) ج د ز : مصر را ، ( 6 ) تنقيط قياسى ، آ : د ب ، ز : ذنب ، ج د « وذبّ آن » را ندارند ، ح جمله را ندارد ، ( 7 ) كذا فى د ز ، آ : كراييدن ، ج : كه آمدند ، ح جمله را ندارد ، ( 8 ) كذا فى آ ج د ، ز ح ندارند ، و ظاهرا بقرينهء چند سطر بعد : « مشايخ و ارباب مصر » صواب در اينجا « ارباب » است بجاى « اصحاب » ، ( 9 ) كذا فى آ ، ج ز : مىكردند ، د ح : كردند ، ( 10 ) كذا فى ج ح ، آ ز : بىرضا دادن ، د : بىرضاى ، ( 11 ) آ : مشاع ،