عطا ملك جوينى

117

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

كه از روى غفلت بكوه بازداشتند شكسته گرداند اوج « 1 » جلال او را حضيض مذلّت و درجهء شرف « 2 » را حدّ هبوط كند و خانهء موروث او را كه از غرّت عزّت « 3 » خود در آن مىدانست يعنى ميمون دز را و بال او سازد ، بتلقين بخت و اقبال در منتصف شوّال سنهء اربع و خمسين و ستّمايه ايلچيان را بامرا « 4 » و نوينان كه بر دور قلاع از دور مانند كمر بر ميان زنبور ايستاده بودند روان فرمود تا هركس از مركز خود بر f . 150 b محاذات در حركت آيد ، و سقنجاق « 5 » نوين 14 و تمغا « 6 » را با لشكرى از ابناى ترك ترك خواب و قرار گرفته و برگ از شمشير آبدار ساخته بر سبيل يزك در مقدّمه بفرستاد ، و بر عقب ايشان پادشاه مبارك قدم و راى و شهنشاه مؤيّد بتأييد خداى در جنبش آمد با لشكرى آراسته كه از كثرت آن يأجوج و مأجوج در موج آن ناچيز مىشد « 7 » ، جناحين آن مشحون بجوانان جنگ‌جويان « 8 » كه در شبان تيره بگزارد سنان « 9 » نيزه سماك را لقمهء سمك دريا سازند و سرطان را سمك « 10 » اسد سما كنند ، القائلين اذا هم بالقنا خرجوا * * من غمرة الموت فى حوماتها عودوا « 11 »

--> ( 1 ) آ : روح ، ( 2 ) كذا فى جميع النّسخ ، و لعلّ الأنسب : شرف او را ، ( 3 ) كذا فى ه ( بدون حركات ) ، آ ب د با تنقيط ناقص يا فاسد ، ج : در عزّت غيرت ، ح : از سر غيرت ، ز : عين عزّت ( بدون « از » ) ، ( 4 ) كذا فى ح ، باقى نسخ : با امرا ، ( 5 ) آ : سفيحاق ؟ ؟ ؟ ، ه : سقونجاق ، ب : سفنحاق ؟ ؟ ؟ ، ز : سنفجاق ، ج : سنجاق ، ح : سونحاق ؟ ؟ ؟ ، د : سولحاق ، - رجوع بحواشى آخر كتاب ، ( 6 ) كذا فى ج ه ، آ : تمعا ، ب ز ح : تمعا ؟ ؟ ؟ ، د : تغا ، ( 7 ) آ : شد ، ( 8 ) مثالى از مطابقهء صفت با موصوف در جمع ، و اين در فارسى غيرمتعارف است ، ( 9 ) كذا فى ب ج ز ( ولى ب : و نيزه ) ، ه : بكذارد سنان نيزه ، ح : بكردار سنان نيزه ؟ ؟ ؟ ، د : يكرز و سنان نيزه ، آ : بسنان نيزه ؟ ؟ ؟ ، - ج 1 ص 63 س 4 : « بگزارد سنان نيزه در شبان تيره » ، ( 10 ) كذا فى خمس نسخ ، ج : اشك ( كذا ) ، ح : طعمهء ، و هو انسب معنى ، ( 11 ) لعمرو القنا من شعراء الخوارج من جملة ابيات ، انظر الحماسة ج 2 ص 108 ، - ج ه اين بيت را ندارند ،