عطا ملك جوينى

108

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

ركضت و نيّت نهضت بامضا پيوست هرچند ما مضى « 1 » جرايم او بمعاذير اجوف و بهانهاى معتلّ مضاعف گشته است اگر باز قلب « 2 » صحيح كند و به خدمت استقبال قيام نمايد درس مضى ما مضى بر جرايم او خوانيم و نظر عفو و اغماض بر هفوات او گماريم و در روى ملتمسات او « 3 » بدندان « 4 » اسعاف « 5 » گماريم ، چون چتر فلك سراى « 6 » پادشاهزادهء f . 149 a جهانگشاى بفيروزى از فيروزكوه گذر كرد ايلچيان را باز فرستادند « 7 » و ايشان بتخريب فصيل و « 8 » ديوارها مشغول شدند ، و در مصاحبت ايشان وزير مزوّر و مدبّر مدبر كيقباد با انواع تزويرات و مكايد بيامد و « 9 » بتخريب « 10 » قلاع و رباع تقبّل نمود و التماس كرد كه ركن الدّين را « 11 » از بيرون آمدن « 12 » تا مدّت يك سال و « 13 » سه قلعهء الموت و لمسر « 14 » و لال « 15 » را كه خانهء قديم است از باز پرداختن مسلّم ماند باقى قلعها تسليم مىكند و بهر وجه كه فرمان رسد بتقديم رساند « 16 » و پروانه فرستاد تا محتشم گردكوه « 17 » و محتشم قلاع قهستان

--> ( 1 ) ب باصلاح جديد : ماضى ، و لعلّه انسب بالمقام ، ج : ما مضاء ، ( 2 ) كذا فى آ ، باقى نسخ : نيّت ، ( 3 ) « او » فقط در ح ، ( 4 ) كذا فى د ، ح : بدندان ؟ ؟ ؟ ، آ ز : بريدان ؟ ؟ ؟ ، ب : بريدان ؟ ؟ ؟ ، ه : بديدار ، ج جمله را ندارد ، ( 5 ) د : اشعاف ، ز : استفاف ، آ : اسفات ، ج جمله را ندارد ، - گماريدن اوّل از گماشتن است و گماريدن دوّم از گماريدن بمعنى تبسّم نمودن ، رجوع بج 2 ص يز و 29 ، ( 6 ) كذا فى آ ب ، باقى نسخ : ساى ، ( 7 ) فاعل « فرستادند » اهل قلاع است يعنى ايلچيان هولاكو را بازپس فرستادند و خود بتخريب قلاع مشغول شدند ، ( 8 ) آ ز اين واو را ندارند ، ( 9 ) آ ج د اين واو را ندارند ، ( 10 ) ب بتصحيح جديد : تخريب ، ( 11 ) آ ب « را » را ندارند ، ( 12 ) ز افزوده : و ، ( 13 ) واو فقط در ب ( بتصحيح جديد ) ه ، ( 14 ) ه : كمسر ، ز : طيبر ؟ ؟ ؟ ، ب ندارد ، ( 15 ) ز : الان ، ب ندارد ، ( 16 ) ه ز : مىرساند ، - فقرهء معادلهء جامع كاترمر 198 : و التماس كرده تا خروج خور شاه را يكسالى امهال فرمايند و الموت و لمبسر كه خانهء قديم است از تخريب مسلّم دارند و باقى قلاع تسليم رود و بهر چه فرمان رسد مطيع و منقاد باشد ، ( 17 ) ج ه : كرده كوه ، د جمله را ندارد ،