عطا ملك جوينى
87
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
مناشير او نويسد و سواد كند ، و از بيتكچيان مسلمان امير عماد الملك را كه در حضرت قاآن و كيوك خان هم بدين اسم موسوم بودست و امير فخر الملك را كه از خواصّ حضرت او بقدم بندگى مقدّم بود و جمعى ديگر را از مغولان « 1 » با امير بلغاى « 2 » شريك فرمود و هر قومى را على حده بمصلحتى تعيين كرد كه ايشان بعد از مشورت و اجازهء امير بلغاى « 3 » « * » بر راى گرهگشاى پادشاه جهان بمحلّ عرض رسانند « 4 » ، آنچ امور ديوانى است از تعيين اموال و تقليد اشغال امير بلغاى « 5 » با يك دو كس ديگر بدان مخصوصاند ، و فوجى به كار تجّار و بازرگانان ، و تجّار چند طايفهاند قومى آنند « 6 » كه از خزانه بالش گرفتهاند و قرار نهاده كه سالبسال چهقدر با خزانه رسانند ، و آنچ « 7 » بتازگى ارتاق مىشوند 11 ، و در عهد گذشته پيش از جلوس مبارك او ارتاقان معتبر را يرليغ و پايزه بودى و هيچ صنف ازيشان محترمتر * و محتشمتر « 8 » نه بعضى را اولاغ بودى و از عوارضات مسلّم ، چون نوبت خانيّت به دو رسيد و كليد پادشاهى در كف سياست و معدلت او نهادند « 9 » فرمان شد كه جمعى « 10 » بازرگانان را پايزه ندهند « 11 » و نگيرند « 12 » تا ايشان را از متقلّدان كارهاى ديوانى
--> ( 1 ) ب بخطّ جديد افزوده : مقرّر فرمود تا ، ( 2 ) ج : بلغاى آقا ، د : بلغاء ، ب : بلغاى ؟ ؟ ؟ ، آ : بلعاى ؟ ؟ ؟ ، ح : بلغايى ؟ ؟ ؟ ( * ) ( 2 - 3 ) اين جمله فقط در ح است ، - ب بخطّ جديد بجاى آن : مهمّات بندكان ، ه بجاى آن : بهم كه امور را ، ( 3 ) ح : بلعايى ؟ ؟ ؟ ، ( 4 ) آ : رسانند ؟ ؟ ؟ ، ز : ميرسانند ، ه : مىرساند ، د ح : رسانيد ، ( 5 ) آ : بلغاى ؟ ؟ ؟ ، د : بلغاء ، ز : بلغا ، ج : بلغاى آقا ، ح : بلغايى ؟ ؟ ؟ ، ( 6 ) آ : آنند ؟ ؟ ؟ ، ح : انك ، ه : انانكه ، ( 7 ) يعنى آنان كه ، و اين يكى از امثلهء استعمال « چه » در ذوى العقول است ، ( 8 ) آ ندارد ، د اصل جمله را ندارد ، ( 9 ) آ : نهاد ، ( 10 ) كذا فى ستّ نسخ ، ح : جمع ، و لعلّه انسب ، ( 11 ) كذا فى خمس نسخ ، آ : بدهند ؟ ؟ ؟ ، ح : بدهند ، ( 12 ) كذا فى ا ج ه ، ب ح : بكيرند ؟ ؟ ؟ ، ز : بكيرند ؟ ؟ ؟ ، - احتمال دارد « ندهند و نگيرند » رويهم رفته فعل مركّب باشد بمعنى معامله نكنند نظير « دادوستد » يعنى با بازرگانان ديگر معاملهء پايزه نكنند و دادوستدى در اين خصوص با ايشان نداشته