عطا ملك جوينى
79
تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )
فرمود تا در ممالك ختاى متموّلى بزرگ « 1 » يازده دينار و به نسبت تا « 2 » وضيعى يك دينار « 3 » و در ماوراء النّهر همچنين ، و در خراسان متموّلى ده دينار و تا « 4 » درويشى يك دينار ، و حكّام و كتبه ميل و مداهنت ننمايند و رشوت نستانند و حق را باطل نكنند و باطل « 5 » در معرض حق جلوه ندهند ، و از مراعى چهارپاى كه آن را قوبجور « 6 » خوانند از يك جنس چهارپاى اگر كسى را صد سر باشد يك سر بدهد و اگر كم « 7 » باشد هيچ ندهد ، و بقاياى اموال در هر كجا و بر هركس كه مانده باشد از رعايا ندهد « 8 » و ازيشان نستانند « 9 » ، و تجّار و ارتاقان كه سوداهاى « 10 » بزرگ كرده بودند با كيوك خان و خاتون او و پسران ايشان فرمود تا از مال نو بدهند « 11 » ، و از تمامت طوايف و ملل اهل اسلام را زيادت اكرام و احترام بود و صلات و صدقات در حقّ ايشان شاملتر و حقّ ايشان بزرگتر ، و مصداق اين معنى آنك در عيد فطر سنهء « 12 » خمسين و ستّمايه كه در حضرت اعلى با « 13 » قاضى القضاة جمال الملّة و الدّين مقتدى
--> ( 1 - 2 ) كذا فى ه ز ، آ نيز همينطور با تنقيط ناقص : يازده ؟ ؟ ؟ دينار و به نسبت ؟ ؟ ؟ تا ، ح : پانزده ؟ ؟ ؟ دينار و به نسبت با ، ج : را ده دينار و به نسبت تا ، د : ده دينار تا ، ب باصلاح جديد : از ده دينار تا بيست دينار ، - فقرهء معادلهء جامع ص 313 : متموّلى بزرك يازده دينار بدهند ( كذا ) و به نسبت تا وضيعى يك دينار ، ( 3 ) فعل محذوف است يعنى « بدهد » ، رجوع بعبارت معادلهء جامع در حاشيهء قبل ، ( 4 ) كذا فى ه ز ، آ : و تا ؟ ؟ ؟ ، ج د : تا ، ب ح ندارند ( « و تا » را ) ، ( 5 ) ج ه ز : و باطل را ، ح جمله را ندارد ، ( 6 ) آ : قوبحور ؟ ؟ ؟ ، ه : قوبحور ؟ ؟ ؟ ، ج ز : قبجور ، ب د : قبجور ؟ ؟ ؟ ، ح : قبحور ؟ ؟ ؟ ، ( 7 ) ب باصلاح جديد : كمتر ، ه : از صد كم ، ( 8 ) كذا فى آ ، ب ج ه ز ح : ندهند ، د ندارد ، ( 9 ) كذا فى خمس نسخ ، آ : نستانند ؟ ؟ ؟ ، ح : بستانند ، فقرهء معادلهء جامع 314 : و بقاياى اموال بر هرجا و هركس كه مانده باشد از رعايا نستانند ، ( 10 ) كذا فى آ ب ز ، ح : سودهاى ، د : سودها ، ج : سوادهاء ، ه : معاملتهاى ، ( 11 ) آ ح : بدهند ، ( 12 ) ح : من السّنة ، - ح ه اعداد بعد را ندارند ، ( 13 ) « با » فقط در ح آن هم غيرمنقوط يعنى « با ؟ ؟ ؟ » ،