عطا ملك جوينى

68

تاريخ جهانگشاى جوينى ( فارسى ) ( ط دنياى كتاب )

آموخته « 1 » و تمثيل و تشبيه را تيرى از كيش « 2 » بركشيده و بديشان داده « 3 » معلومست كه انكسار « 4 » آن را بزيادت قوّتى احتياج نيفتد دو عدد گردانيده است و برين سياقت تا چهار و ده « 5 » از كسر و قطع آن زور آزمايان عاجز شده‌اند « 6 » فرمود كه حكم پسران همين است مادام كه طريق رعايت جانب همديگر مسلوك دارند از غوايل حوادث در امان مانند و از ملك تمتّع و برخوردارى ميسّر شود و بخلاف اين بخلاف اين باشد « 7 » ، و اگر سلاطين اسلام در ابقاى اقارب و پيوند اجانب همين قاعده ممهّد گردانيدندى و اين اساس مشيّد و زنهاريان را در حريم ايشان پناه بودى و قصد خويشان در مذهب مروّت و فتوّت مهجور و در شريعت شفقت و رأفت محظور شمردى « 8 » استيصال ايشان ممكن نگشتى ، و از توالد * اولاد اروغ « 9 » چنگز خان آنچ در نعيم ملك و نعمت‌اند از بيست هزار گذشته باشد « 10 » زيادت ازين نمىگويد و اجتناب مىنمايد كه خوانندگان اين حكايت نبايد كه « 11 » محرّر اين كلمات را بمبالغت و تجاوز حدّ

--> ( 1 ) د ه : مىآموخته ، ج : مىآموخت ، ح : ندارد ، ( 2 ) ه : تركش ، ز ندارد ، ( 3 ) ج : داد ، ز ندارد ، ( 4 ) انكسار درين مورد ظاهرا سهو است و صواب « كسر » است چنان كه در سطر بعد ، ( 5 ) كذا فى آ ج د ، ه ح : چهارده ، ب : بتصحيح جديد : چهل و پنجاه ، ز ندارد ، ( 6 ) ج ه : شدند ، ز ندارد : ( 7 ) اين حكايت خيلى قديمى است و قريب سيصد سال قبل از چنگيز خان طبرى آن را ذكر كرده است ، در حوادث سال 82 در ذكر وفات المهلّب بن ابى صفرة گويد : « فدعا [ المهلّب ] حبيبا و من حضر من ولده و دعا بسهام فحزمت و قال اترونكم كاسريها مجتمعة قالوا لا قال افترونكم كاسريها متفرّقة قالوا نعم قال فهكذا الجماعة » ، ( تاريخ طبرى ، سلسلهء 2 ص 1082 ) ، ( 8 ) كذا فى آ ، باقى نسخ : شمردندى ، رجوع بج 1 ص قيد شمارهء 12 ، - آ واوى بعد از « شمردى » علاوه دارد ، ( 9 ) كذا فى د ، آ ب ج ز : اولاد و اروغ ، ه : و تناسل اروغ ، ح : اولاد ، ( 10 ) ح : باشند ، - ب د ه ح افزوده‌اند : و ، ز جمله را ندارد ، ( 11 ) كذا فى د ز ، ح : ببايذ كى ، ب ( باصلاح جديد ) ه : را باور نيايد و ، آ ج « نبايد كه » را ندارند ،