ناظم الاسلام كرمانى

475

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

و ظلم واصله بآقايان دار الخلافه مطلع چشم اسلاميان كور و گوش كر باد كه اين واقعات را نشنويم با اينكه هنوز خود گرفتار بليهء عظيمه وارده از ايالت هستيم به كار و اقدامات كه تدارك اين ظلم جديده كند برحسب تكليف اسلاميت حاضر و مشغول هستيم خاطر محترم مطمئن باشد و باعانت شريعت مستظهر باشيد بشرطيكه امروز متفرقه ثانيا رخنه در اجراء مقاصد حقه نكنند در اطلاع بوقايع كاملا استظهار از ناحيهء شريفه داريم . ( ابراهيم الشريف ) ( يحيى امام جمعه ) ( سيد غفار ) ( حاج سيد محمد على ) ( ميرزا محمد ) ( شيخ غفار ) ( سيد محمد ) ( آقا محمد ) ( سيد على ) ( شيخ محمد رضا ) ( ساير علماء شيراز ) . صاحبان اين تلگراف علماء اعلام شيراز ميباشند و ما سه نفر را مىشناسيم اول جناب حاج ميرزا ابراهيم است كه از معتبرين و فحول علماء اعلام است . دويم جناب حاج ميرزا يحيى امام جمعه شيراز است كه متجاوز از نود سال سن ايشان است و مردى است عياش و خوش‌گذران و صاحب مال و اعتبار و بذل و مهمان دوست . سويم آقا سيد محمد پسر مرحوم حاج سيد على اكبر فاراسيلى است . روز سه‌شنبه 16 جمادى الاخرى 1324 هجرى - دراين روز بازارها و عموم كسبه نيز بقرار ايام سابقه بسته و در سفارتخانه متحصن و مقيمند دستخط مطبوعه را از در و ديوار كنده و در اين روز جمعيت سفارتخانه بيش از هرروز است پولى هم تقسيم كردند روى كسبه و اساتيد هر صنفى كه بدهند به شاگردهايشان كه عيال دارند مساوات و مواسات و برادرى بين متحصنين بروجه اتم و اكمل برقرار است . در اين روز جناب آقا ميرزا سيد محمد صادق پسر آقاى طباطبائى و جناب آقا سيد مطهر . . . و جناب آقا سيد علاء الدين داماد آقاى بهبهانى از طرف آقايان و علماء مهاجرين از قم تشريف آورده لدى الورود آمدند به سفارتخانه ديدنى از متحصنين فرموده براى حضور و ملاقات اعليحضرت شاهنشاه و ملاقات صدر اعظم و وزراء دربارى بروند به قصر صاحبقرانيه البته اين سيد جوان باكفايت كه حضور شاه مشرف شود عمل به خوبى اصلاح خواهد شد چه اين سيد بزرگوار جوان بخت بمتابعت نيّت مقدسه پدر بزرگوارش قصدى جز رفاهيت و آسايش عموم ندارد آنچه بگويد خير مردم را ملاحظه خواهد نمود نه غرض شخصى دارد و نه طمعى و نه هوى و هوس جوان در سن بيست و پنج به سن ايشان و اين گونه خيرخواه عموم كمتر ديدم اگرچه مردم از بودن آقا سيد مطهر و آقا سيد علاء الدين اعتماد الاسلام با ايشان در خوف و خطرند چه سوءظن درباره دو رفيقش حاصل است و در واقع اگر مداخله در اين امر خطير نمىكردند و كار مردم را بخودشان واگذار مينمودند و مىگذاردند كه مردم خودشان كار را به جائى ميرسانيدند بهتر بود و مردم از اعتماد الاسلام و آقا ميرزا محسن خيلى بد ميگويند و خائف مىباشند چه بيك تعارف و يك وعدهء دستمالى قيصريه را آتش خواهند زد بارى از مصداق اين مثل هم بگذريم و دست از كار خود برنداريم طرف عصرى جناب آقا ميرزا سيد محمد صادق از قصر صاحبقرانيه مراجعت نمود ولى در اين دفعه رفقايش جرئت نكردند وارد بسفارتخانه شوند چه مردم علاينه از اعتماد الاسلام و سيد مطهر بد ميگويند از اين جهت جناب آقا ميرزا محمد صادق تنها آمد