ناظم الاسلام كرمانى
405
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
بزرك است از قزاق و سرباز تعاقب نمود و نعش سيد عبد الحميد را پس گرفته و معاودت داشت بمدرسه و بامر صدر العلماء و معاونت طلاب و سادات نعش سيد را بردند در مسجد جامع آقاى بهبهانى و صدر العلماء و ساير بستگان ايشان در مسجد جامع اجتماع نموده دكاكين و بازارها و سراها عموما بسته شد . اديب المجاهدين كرمانى در خانهء خود افتاده خون از ران او جارى زن و اطفال او اطرافش را گرفته در عوض معالجه برايش گريه ميكنند بيچاره با اين صدمه و با اين بيچارگى ترس دارد كه او را ببرند نزد عين الدوله اگرچه بعد از اين اعليحضرت مظفر الدين شاه دستخط فرمود كه او را ببرند بمريضخانهء دولتى و طبيب و جراح برايش فرستادند و پس از چهار ماه كه هستى و اندوختهء او تلف شد حالش خوب و از بستر برخواست و در واقعهء بمباردمان مجلس هم تير خورد در استرآباد و مازندران هم خيلى صدمه ديد و ليكن اليوم در خانهء خود در بين خون غلط مىزند و تكليف خود را نميداند . نگارنده در اينمقام استشهاد ميآورم بيك بند از بيست و پنج بند اشعار فسيح الزمان سيد رضوان كه گفته است : بىحربه چونكه جيش خداوند ذو المنن * بر حربيان شدند دليرانه صفشكن سلطان فوج ياور عبد المجيد داد * فرمان قتل جملگى از خبث خويشتن شليك با تفنگ نمودند حربيان * مجروح ساختند بيك حمله چند تن در آن ميانه سيد و سالار سروران * عبد الحميد فخر زمان مفخر زمن غافل ز ره رسيد و ز هنگامه بى خبر * انگشت حيرتش بشد آنگاه در دهن چشمش بسوى معركه افتاد محو و مات * از كارهاى چرخ ز غوغاى مرد و زن ناگاه بيملاحظه سلطان فوج دون * تيرى زد آتشين بتن شمع انجمن ما بين سينه و گلويش تير جا گرفت * و ز پشت او بدر شد و جانش شد از بدن هم بيگناه بود و هم از خلق منزوى * هم بد غريب و بيكس و هم دور از وطن تيرش به سينه خورد بمظلومى حسين * قلبش بگشت پاره بمجروحى حسن تا جان برفت از تن جان جهان برون * زد صيحه جبرئيل كه اى حىّ ذو المنن از نو حسين كشته ز جور يزيد شد * عبد الحميد كشتهء عبد المجيد شد ( عبد الحميد اسم عين الدوله است و اين اشعار بيست و پنج بند است كه اگر نگارنده را مانعى نباشد بيست و چهار بند ديگر را هم در موقع درج تاريخ ميدارد ) . مجملا نعش سيد عبد الحميد و حاج شيخ محمد واعظ را آوردند در مسجد جامع آقاى بهبهانى هم قبل از ديگران خود را رسانيد به مسجد جامع آقايان علماء هم كه شنيدند آقاى بهبهانى رفته به مسجد جامع هريك خود را به او رسانيدند . جناب آقا شيخ محمد رضا مجتهد قمى كه از مشايخ علماء و مرجع امور شرعيه و در نزد خواصّ و عوام اهميتى بسزا و ملجاء و پناه عموماند با عدهء از طلاب وارد به مسجد جامع شدند با اينكه در مهاجرت اوليه