ناظم الاسلام كرمانى

403

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

ملاحظه مسامحه فرمود و اقدام به اين صلح نكرد بماند در موقعى ديگر ذكر خواهد شد اما مقام دوم كه تبعيد و نفى و تفريق آقايان باشد چون محتمل است موجب بلوا و شورش گردد مقدمة شروع نمود به تبعيد اشخاصى كه اطراف آقايانرا دارند و صورتى داد به اعظام الممالك كه متجاوز از صد نفر را نوشته بودند كه از آن جمله بود حاج شيخ محمد واعظ كه از واعظين بزرك و مقدسين از اهل منبر بود كه مدتى در مهاجرت صغرى در زاويهء مقدسهء حضرت عبد العظيم در بيدارى مردم سخن ميراند و نطق ميكرد در اين ايام هم كه ايام وفات صديقهء كبرى فاطمهء زهراء دختر پيغمبر خداست در مجالس روضه و مصيبت در بالاى منابر صريح و آشكار بر ضد عين الدوله نطق مىكند اگرچه بعضى از عقلاء كه اطراف عين الدوله بودند و بشيخ واعظ ارادتى داشتند قصد عين الدوله را بآقايان اطلاع داده و در شبها حاج شيخ محمد واعظ در خانهء خود نميماند و از صدماتيكه باهل و عيال مهدى گاوكش وارد آمده بود حاج شيخ واعظ بىميل نبود كه او را در روز و در خارج خانهء خود بگيرند اگرچه عين الدوله در اين مقام خبط و خطاى بزرگى كرد كه مانند مهدى گاوكش شخصى را در شب ميگيرند كه اگر در روز هم او را ميگرفتند احدى در مقام معاونت او و ممانعت مأمورين دولت برنمىآمد ولى مثل حاج شيخ محمد واعظ كسى را كه هم از علماء و مقدسين و هم طرف وثوق و اعتماد عامه است حكم ميدهد كه هر زمان دست به او يافتند او را مأخوذ دارند اگرچه در روز باشد به اين جهت به مقصود خود نايل نگرديد و شد آنچه شد . مجملا روز چهارشنبه هيجدهم جمادى الاولى سنه 1324 هجرى مطابق سال 1906 ميلادى دو ساعت از آفتاب كذشته حاج شيخ محمد واعظ اصفهانى سواره رسيد نزديك خانهء قنبر عليخان كه در محلهء سرپولك واقع است و برخورد بمأمورين دولت كه عبارت بود از يك نفر صاحب منصب مسمّى بميرزا احمد خان و دويست نفر سرباز از فوج قزوين در اينمقام هم عين الدوله خطا كرد چه ممكن بود يكنفر فراش شيخ واعظ را به احترام ببرد نزد عين الدوله ديگر جمعيت و سربازى لازم نبود . بارى ميرزا احمد خان شيخ را نگاه داشت و گفت بسم اللّه برويم حاج شيخ محمد گفت كجا برويم و من كيستم ميرزا احمد خان گفت تو حاج شيخ محمد واعظ سلطان المحققين ميباشى اما كجا برويم عجالة خانهء اتابك بعد محبس دولتى ( إِنَّ جَهَنَّمَ لَمَوْعِدُهُمْ أَجْمَعِينَ ) شيخ واعظ گفت من مطيع امر و حاضرم ليكن خوبست شما از عقب من بيائيد و هرجا كه ميخواهيد مرا ببريد بگوئيد خودم ميروم خواه خانهء اتابك و خواه جاى ديگر اگر تخلف كردم از عقب مرا با گلوله بزنيد به جهت آنكه اگر اهالى طهران مرا اسير شما ملاحظه نمايند خوف فتنه و فساد است بهتر آنست كه يكنفر همراه من باشد سرباز و فراش از عقب بيايند احمد خان قبول نكرده اطراف الاغ شيخ را احاطه كردند چون نزديك مسجد و مدرسهء حاج ابو الحسن معمار باشى رسيدند طلاب مدرسه با اهل گذر اجماع كرده مانع عبور و بردن حاج شيخ شده احمد خان واعظ را پياده و داخل در سربازخانه نمود كه نزديك مدرسه واقع بود واعظ حالت مظلوميت خود را بخضوع و خشوع و اذكار و ادعيه بمردم مينمود كه در آنزمان اسلحهء خوبى بود براى دفاع از ظالم دقيقه بدقيقه بر اجتماع مردم افزوده گرديد طلاب از اطراف خبر شده و در آنجا جمع گرديدند خبر بآقاى بهبهانى رسيد آقا سيد احمد پسر خود را با عدهء از طلاب و سادات براى استخلاص واعظ