ناظم الاسلام كرمانى
425
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
دادهاند هرگاه پس از من متعرض شما شدند به آنها متوسل شده و به آن مكان متحصن و ملتجى شويد اگرچه وزير مختار در طهران نيست و ليكن شارژدافر و ساير اجزاء سفارتخانه از شما همراهى خواهند نمود . روز سهشنبهء 24 جمادى الاولى كه مطابق بود با هفدهم ژوليهء 1906 ميلادى آقايان مهاجرين كه در بقعهء صادقيه متصل بزاويه مقدسهء حضرت عبد العظيم ( ع ) جمع شده حركت كردند به سمت كهريزك در يك ساعت از شب گذشته وارد كهريزك شدند آنهائيكه بعد از اين روز بآقايان ملحق شدند در آن روز و روز بعد حركت كردند بستگان و نوكرهاى آقايان كه تهيه و تدارك سفر را ديده با اسباب و لوازم سفر در كهريزك ملحق شدند . از طرف دولت متواليا براى آقايان پيغام ميرسيد نصر السلطنه و مدير توپخانه و سالار فيروز كوهى آمدند و گفتند و شنيدند و رفتند . بازار و دكاكين و سراها امروز باز است احدى از كسبه در خيال همراهى از مهاجرين نيست اگر هم كسى مهاجرت كند نه براى همراهى و معاونت از آقايان بلكه از ترس مال و جان خودشان مىباشد و اگر فشار ديوانيان و حركات شنيعه و اعمال قبيحهء آنان نباشد احدى از كسبه و تجار با آقايان مهاجرت نميكرد عجالة يك حالت خوف و ترس مردم را فراگرفته است نه مأمنى كه به آنجا پناه برند و نه ملجائى كه به آن متوسل شوند سابقا اگر ظلمى بمردم ميشد پناه بخانههاى آقايان ميبردند ولى ديگر جائى را ندارند كه به آنجا پناه ببرند اكثر علماء مهاجرت نمودهاند حاج شيخ فضل اللّه هم در خيال حركت است مردم در منزل حاج شيخ فضل اللّه زياد مراوده و آمد و شد ميكنند بعضى ايشان را مانع ميشوند از همراهى با عين الدوله گروهى او را تحريص و ترغيب ميكنند بر دوستى عين الدوله . شب چهارشنبهء بيست و پنجم هفت ساعت از شب گذشته مدير توپخانه سيف الدين ميرزا در كهريزك خدمت آقايان رسيده گفتگوئى محرمانه كرد و رفت ولى مسموع شد كه بآقايان گفته است مستدعيات شما را شاه قبول مىكند جز عزل عين الدوله و افتتاح عدالتخانه كه اجابت اين دو از محالات است و نيز گفته است كه اگر از قم حركت كنيد در مخاطره ميباشيد . آقايان در كهريزك ملتفت شدند كه براى مخارج اين سفر پول بسيارى لازم است لذا در مقام توجه و نظر به اندوختهء خود برآمده آقاى طباطبائى چهار قران پول در جيب داشت آقاى بهبهانى صد و پنجاه تومان پول نقد همراه داشت و اين پول كفايت تا قم را نداشت لذا آقازادهها را فرستادند به شهر براى تحصيل پول و هركدامى تهيهء وجوه نموده آقا ميرزا محمد صادق پسر آقاى طباطبائى كه براى تحصيل پول آمده بود به شهر ابتداء از بانك روس خواست پول قرض كند اجزاء بانك مطالبهء گرو كردند با اينكه سابق بر اين ملاها اگر پولى از بانك ميگرفتند بدون گرو ميدادند از باب جمشيد هم ترس عين الدوله را بهانه كرد حتى آنكه گفت اگر پولى هم بدهيد كه حواله و برات بدهم قبول نخواهم كرد آقازاده متحيّر ماند كه چه كند تا آنكه معين حضور ملتفت شد كه اگر پول نرسد شايد آقاى طباطبائى از مهاجرت منصرف شود فلذا آقازاده را ملاقات نمود و گفت من تازه ملك خود را فروختهام سى هزار تومان حاضر است هرقدر ميخواهيد بدهم از هرجا هم كه پول لازم شد حواله كنيد من ميپردازم و اگر بيكى از تجار هم بخواهيد مىدهم و برات ميگيرم آقازاده دو هزار تومان اسكناس گرفت و مانند حرز دعا بر بازوى خويش