ناظم الاسلام كرمانى

421

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

نزد شاه بيرون آمد در منزل امير بهادر وارد شد امير بهادر بدفع الوقت و مماطله گذرانيد طورى آقا را با خود حركت داد كه چهار ساعت از شب گذشته وارد شهر شدند لا بد سيد خداحافظ نموده در خانهء خود وارد شد صبح خبر رسيد كه آقايانرا نفى بلد نموده يعنى به طرف عتبات روانه نمودند فورا آقا سيد على آقا درشكه خواسته به طرف ابن بابويه كه در يك فرسخى طهران واقع است حركت نمود آنجا كه رسيد آقاى بهبهانى و آقاى طباطبائى را ملاقات نمود مذاكرات با شاه را نقل نمود و فرمود با اينكه شما به من قول داديد كه از مسجد خارج نشويد تا من مراجعت كنم چرا خلاف قول كرديد آقاى بهبهانى فرمود ما را مجبور كردند به اخراج و اگر خارج نشده بوديم منجر باتلاف نفوس ميگرديد آقا سيد على آقا مذكور داشت من شاه را تا يكدرجه ساكت كردم صلاح در اين است كه در همين مكان توقف فرمائيد تا كالسكه سلطنتى آورده شما را ببرم حضور آقاى بهبهانى فرمود ديگر كار گذشته است جز رفتن بعتبات ديگر علاجى نيست اگرچه ميدانم در بين راه خطراتى هست و شايد ما را متفرق يا معدوم نمايند ولى چاره نيست بعلاوه عهد و پيمان كرديم لا اقل تا قم برويم و اگر ممانعت نكردند كه برويم بعتبات و الا آنجا را كه مقدّرمان باشد . اين است مختصرى از زحمات جناب آقا سيد على آقا مجتهد يزدى . روز يكشنبهء 22 جمادى الاولى 1324 هجرى طرف صبح احدى وارد و خارج از مسجد نميشد طرف عصر نصر السلطنه و مدير توپخانه سيف الدين ميرزا آمدند و مذكور داشتند كه حكم بتّى قطعى از شاه صادر شده است كه شما آقايان را بهر شكلى كه باشد از مسجد جامع خارج كنيم آقاى بهبهانى فرمود اگر چنين است پس بگوئيد فراش و سرباز بيايند و ما را بقهر و جبر از خانهء خدا بيرون برند نصر السلطنه قبول نموده و عازم گرديد كه حكم دهد آقايان را بجبر متفرق نمايند آقا ميرزا ابو القاسم طباطبائى گفت اگر ما را باينحالت كه ذكر شد بيرون ببرند مردم ساكت نخواهند نشست دست درميآورند آنوقت جنك و نزاع مىشود دشمن هم در بين ميافتد و كار خود را مىكند دولت و ملت متهم و خون ما بهدر خواهد رفت آقايان ملتفت شدند كه اين رأى باصوابى است آقاى طباطبائى فرمود اگر ما بخانه‌هاى خود برگرديم باز در خانه‌هاى ما همين اجماع و ازدحام مىباشد چاره جز اين نيست كه يا عدالتخانه برپا شود و يا دستخط امنيت براى ما گرفته شود تا ما برويم بعتبات و از مسئوليت و تكليف خارج شويم . نصر السلطنه گفت واقعا ميرويد به عتبات و يا مزاح ميفرمائيد آقايان گفتند البته ميرويم و نهايت ميل را برفتن داريم بارى نتيجهء اين مذاكرات اين شد كه يك ساعت بغروب مانده صدور دستخط امنيت تلفون شد و بتوسط مدير توپخانه آورده شد تا نيم ساعت از شب دوشنبهء بيست و سوم جمادى الاولى آقايان در مسجد جامع بودند بعد از نماز مغرب از مسجد بيرون آمده بخانه‌هاى خود رفتند آقاى طباطبائى بخانهء خود نرفت و رفت بخانهء آقاى بهبهانى جمعى ديگر از سادات و آقايان نيز با ايشان بودند ليكن سايرين هريك بخانه‌هاى خودشان رفتند صبح على الطلوع به طرف حضرت عبد العظيم رهسپار شدند و در ابن بابويه كه نزديك زاويهء مقدسه است وارد شدند از اتفاقات آنكه در شب دوشنبهء 23 جمادى الاولى كه مطابق است با 20 سرطان از اول شب تا صبح در طهران باران سختى باريده رعد و برق مىجهيد به حدى كه در زمستان و بهار چنين