ناظم الاسلام كرمانى
556
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
و آبادى مملكت و رفاه و اصلاح حال رعيت گرديده و ادعيه صميمانه دعاگويان و عامه ملت اسباب مزيد سعادت و سلامت وجود مقدس پادشاه اسلام و حضرت اقدس و الا باشد . ( امضاء - محمد بن صادق طباطبائى ) اين تلگراف از طرف حضرت حجة الاسلام آقاى طباطبائى بعنوان حضرت و الا وليعهد مخابره گرديد لكن تلگراف وليعهد كه بجناب عضد الملك مخابره كرده بود بدست ما نرسيد از اين جهت درج نگرديد . روز چهارشنبه 21 شعبان 1324 - دراين روز در مدرسه نظامى گفتگو است كه چرا صنيع الدوله يكهفته مجلس را تعطيل نموده است جناب دبير خاقان كه متخلّص به نيّر مىباشد و از گويندگان بافر و فروغ عصر است قصيدهء در مدح و ثناى اعليحضرت گفته است چون در اين تاريخ از هرگونه مطلبى برشته نثر و كتابت درميآورم مناسب اين است كه اين قصيده را هم درج كنم . « شعر » ز حسن اتفاق خلق و لطف خسرو ايران * مشيّد گشت قصر عدل و كاخ ظلم شد ويران بلى از ظلم و از عدل است اين آثار در عالم * كزان آباد ويران گشت وزين ويران شد آبادان به نسبت عدل و عقل و ظلم چون نفس ستمپرور * به حكم عقل بايد كرد ديو نفس را زندان شه ار در دين بود كاهل چو دارد عدل و داد و فر * بماند سالها ملكش مصون از آفت حدثان و گر دين دارد و آئين او ظلم است در گيتى * مسلم دان نميماند به دو اين ملك جاويدان به زير سايهء عدل شهان گردد جهان ايمن * چنان كز همت آنان فزايد رونق ايمان رعيت چون رعايت ديد از راعيّ دانشور * فزون گردد نفوس و علم و كسب و ثروت آنان بيفزايد از اين بابت بسى بر شوكت دولت * برافرازد لواى برترى از ساير اقران كنون شاهنشه ايران مظفر شاه دينپرور * كه در بذل است چون قاآن و در عدل است نوشروان بساط معدلت گسترد و راحت كرد ملت را * ز ايذاء زبردستان و ناهنجارى شيطان مگر آموخت شاه از سرو قدّان رسم آزادى * كه كرد آزاد ملت را ز قيد و ذلت و خذلان بماند پايدار اين عدل در ظلّ چنين شاهى * كه بربوده است گوى نيكى از شاهان در اين ميدان خدايا اين خداوند زمين را عمر وافى ده * قرين با عدل و داد و حال نيك و خاطر شادان نخيزد فتنه ديگر جز ز چشم مست مهرويان * نهبيند كس پريشانى مگر در طرّه جانان بجاى اين عطوفت خلق را واجب دو چيز آمد * يكى شكر خدا ديگر دعاى دولت سلطان بسى آيد شگفتم گر نداند ملت اين نعمت * ز نادانى گرايد زى نفاق و بشكند پيمان نميداند نفاق است اينكه آسانها كند مشكل * چنان كز اتفاق است اينكه مشكلها شود آسان سه چيز آمد دليل اشرفيت نوع انسان را * نخستين عقل و دويم علم و سوم رأفت و احسان هر آن ذى نفس كامل پيروى كرد اين سه خصلت را * مكرم دارش و ميدان ورا از زمرهء انسان هر آنكس كو ندارد هيچيك زين خصلت نيكو * نشايد خواندش انسان بلكه باشد كمتر از حيوان