ناظم الاسلام كرمانى
410
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
پنجاه و هشت نفر بعضى نقل كردند بسيارى از مجروحين را در چاهى كه نزديك چهارسوق مىباشد انداختند يكنفر سرباز نقل كرد كه اشخاصى را كه به گلوله زخمى شدند در زندان چارسوق روى هم ريخته يك نفر سيد فرياد ميكرد اى سربازها فرض كنيد من از اولاد پيغمبر نميباشم آيا مسلمان هستم و اگر مسلمانى گناه است فرض كنيد من مسلمان نيستم اما نوع و جنس شما ميباشم تير تفنك بپاى من رسيده من زخم مهلكى ندارم مرا ببريد به خانه خود كه اطفال صغير دارم و اگر بايد اينجا باينحالت جان بدهم پس قدرى آب به من برسانيد كه جگرم از تشنگى كباب شد و نيز گفت يكنفر بچه سيد را ديدم كه التماس ميكرد مرا از اين مكان بيرون بريد اگرچه مرا در خارج بكشيد طلبهء ميگفت اى بىانصافها در اين هواى گرم سرطان مرا از اين جاى متعفن خارج كنيد كه زخم مهلكى ندارم سرباز حافظ گفت رفتم نزد صاحب منصب و گفتم اذن بدهيد دو سه نفر سيد و بچه را كه زخمهاى آنها مهلك است ببرم بمنازلشان در جواب گفت رئيس كل غدغن كرده است احدى نفهمد و نداند كه اين جماعت در اينجا ميباشند گفتم پس اذن بدهيد قدرى آب به آنها بدهم در اين اثناء ما را مأمور نمودند برفتن پشتبامها و سنگر بستن ديگر ندانستم سادات زخمى را چه كردند . بالجمله عدهء مقتولين و مجروحين را بطور صحت و واقعيت كسى ندانست چه اكثر مجروحين و مقتولين در طهران كسى را نداشتند و غريب بودند يا عارض و متظلم بودند كه از ولايات بعيده به اين پايتخت آمده بودند آنچه كه نگارنده برأى العين ديد فقط يك نعش حاج سيد حسين را ديد و دو سه نفر زخمى را كه حاج سيد حسين تير به سينه و گلويش خورده بود و نعش آن را در مسجد جامع خوابانيده بودند و يكى هم تير كمانه كرده و صورت او را معيوب كرده بود دو نفر زخمى هم فرار ميكردند كه دستگير نشوند چه ديوانيان مجدّ و ساعى بودند كه مجروحين را مخفى نمايند كه هيجان عامه را ساكت كنند از طرف دولتيان هم چند نفرى از سرباز زخمى شد و در اين دو روز يكنفر قزاق به تير ششلول آقا سيد محمد رضاى شيرازى زخمى و بعد مقتول گرديد از قرار مذكور در وقت احتضار وصيت كرده بود كه متعرض قاتل نشوند چه قاتل را مقصودى جز دفاع نبوده است . خلاصه نصر السلطنه و شاهزادهء سيف الدين ميرزا مدير توپخانه آمدند در چارسوق نشستند سرباز و توپچى و غلامهاى كشيكخانه اطراف را گرفتند زمان خان مير پنج با پنجاه نفر توپچى مأمور شد كه بالاى بامها بازار سنگربندى نمايند جمعى از تفنگچى و اهالى كشيكخانه مأمور شدند بالاى شمس العماره را كه بزرگترين عمارات شهر بود نگاهدارند چه از اينجا گلوله به مسجد جامع به خوبى ميرسيد از طرف رئيس كل امر شد آب جارى را كه در مسجد جامع جارى بود بهبندند كه ديگر آب در مسجد نيايد و آقايان از اين سختى متفرق شوند و از امروز آب را بر روى سادات بستند ( اليوم كه زمان طبع تاريخ است نگارنده را آن آزادى نيست كه بتواند اسم مانع آب را روى كاغذ آورد و مورخين زمان آتيه نگارنده را در اين مسئله جزئى معذور خواهند دانست ) . چند ساعت پس از قتل حاج سيد حسين يك دفعه بغتة دو تير در مسجد جامع خالى شد و مرتكب را