ناظم الاسلام كرمانى
344
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
كافر شويد چنان كه ايشان هستند و از دين خود برگرديد و چون حال ايشان با شما به اين طريق است پس مودت نمودن و مناصحه كردن با امثال ايشان خطاى عظيم است از شما . مناسبت اين آيهء مباركه با حال حاليهء آقايان و مراودت مخفيانه با عين الدوله به حدى واضح و آشكار است كه از حد تحرير خارج است . اشخاصيكه معاصر ما ميباشند ميدانند چه مينويسم بالجمله حضرات آقايان از رفتن به منزل عين الدوله به حالت اجماع و آشكار منصرف شدند ولى اكثر از اجزاء مراوده مخفيانه داشتند آقاى بهبهانى نيز يكشب در ساعت پنج و شش رفت منزل عين الدوله و صبح خبر ملاقات ايشان منتشر گرديد ليكن عين الدوله در ترويج از موافقين خود كوتاهى و دريغ نداشت و توسطهاى آنانرا به خوبى ميپذيرفت در اين ايام واقعهء پسرهاى منتخب الممالك اتفاق افتاد كه مختصر آن از اينقرار است كه منتخب الممالك مازندرانى با حاج شيخ فضل اللّه سمت خويشاوندى را داشت يك روز شيخ مزبور به خيال افتاد كه خدمتى از براى پسرهاى منتخب الممالك از عين الدوله خواهش نمايد لذا آن دو پسر را كه قابل اشارهء حسى بودند با خود برد نزد عين الدوله چون ملاحت و صباحت آن دو جوان شانزده و هفده ساله را حس نمود تمناى شيخ را به خوبى تلقى نمود و آن دو پسر را در عداد پيشخدمتهاى خود داخل نمود پس از مراجعت شيخ امير بهادر وزير دربار بر عين الدوله وارد گرديد عين الدوله به او گفت برفيقت امين السلطان بنويس آن كسى كه تو دولت را از او ميترسانيدى و از ترس او از صدارت استعفاء دادى امروز از براى من اين گونه خدماترا مينمايد ( سابقا شغل جاكشى در ايران از اقبح اعمال و اشغال بود و آن بردن زنى و يا جوان امردى است براى يكى از اعيان ) . از اين قرار معلوم مىشود صدر اعظم ايران چندان عقيدهء بشيخ نداشت مجملا پسرهاى منتخب الممالك در آن روز جز بردن يكى دو غليان براى حضرت صدارت پناهى ديگر قبول زحمتى ننمودند شب را كه به خانه خويش مراجعت كردند و پدرشان كه مطلع بر اين منصب و شغل جديد شد كه در آن روز باعث افتخار بود و اكثر اعيان و شاهزادگان مايل به اين شغل بودند متغيّر گرديد روز بعد يا چند روز ديگر دو فرزند دلبند خود را برداشته از طهران فرار كرد عين الدوله پس از اطلاع بر فرار آنها بگمانش اين واقعه از روى استهزاء بوده و شيخ خيال تضييع او را داشته لذا در فكر تلافى بود و حال آنكه اگر مملكت آذربايجان را برده بودند حضرت و الا در مقام تلافى و تكدر خاطر خود برنميآمد و اگر پسرش شمس الملك را برده بودند اين اندازه محزون نميشد و نيز اين فرار منتخب الممالك و اظهار غيرتش براى جنبه ايلياتى اوست و الا اگر يكى ديگر از اعيان و شاهزادگان بود نهايت رضايتمندى را داشت بلكه دو روز بعد يا وزير تجارت ميشد و يا حاكم كرمان و نيز پاداش خدمت شيخ را هم از بين برد چه هركس ديگر اين خدمت را براى صدر اعظم ايران مينمود نيز حكومت يك مملكتى را به او ميدادند چنانچه براى امين السلطان هركس يك زن و يا جوان امردى بردى حاكم شهرى و يا وزير بر مسندى شدى بارى خيال انتقام در كله صدر اعظم ايران بود تا آنكه در يك روز حاج ملا حسين شريعتمدار مازندرانى كه از اجزاء و بستگان شيخ بود وارد شد بر عين الدوله درحالتيكه صدر اعظم ايران با يكى از اجزاء سفارتخانهها