ناظم الاسلام كرمانى

333

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

را نتوانستند عزل كنند و خارجى را بجاى او نصب ، بلكه مجبورا از همان طايفه و ايل خان و كلانتر را انتخاب نمودند و به اين معنى باز يك جمهورى مارشك فرانسه و آمريك است . الغرض رفع اين توهين مشؤم و حاكم ظالم بر ذمهء حضرت ولايتعهد است چه كه ( مادر را دل سوزد و دايه را دامن ) . توئى شمع روشن بفانوس ملك * به تو ميرسد ننك و ناموس ملك هرگاه بعرايض ما تهاون رود و جهت جامعهء اسلاميت رعايت نشود هرآينه عاقبت وخيم خواهد داشت ( امضاء علماء و اعيان و رعاياى فارس ) تلگرافى هم قريب به اين مضمون بتوسط آقاى طباطبائى حضور اعليحضرت مظفر الدين شاه مخابره گرديد آقاى طباطبائى تلگراف را فرستاد نزد عين الدوله و كتبا هم وخامت مسامحه و تغافل را اظهار فرمود عين الدوله در جواب نوشت كه دستخط شاه را فرستادم خودتان در جواب علماء شيراز مخابره كنيد مضمون دستخط شاه از اين قرار بود كه علاء الدوله را ميفرستيم بعرايض شما برسد اما در باب خالصه ما اين املاك را مرحمت فرموديم بشعاع السلطنه ديگر برگشت ندارد . آقاى طباطبائى عين دستخط شاه را مخابره نمود اهالى فارس پس از يأس و حرمان از معدلت شاهنشاهى پناه بردند بقونسلخانهء انگليس اين اخبار موحشه پىدرپى بطهران ميرسيد در همين اثناء واقعهء مشهد و شليك بحرم مطهر و گنبد رضوى اتفاق افتاد كه باعث هيجان عامه و خاصه شد كه مجمل آن واقعهء عظمى كه تاكنون از مسلمان و شيعه ديده و شنيده نشده از اين قرار است . واقعهء مشهد رضوى در اين سال حكومت خراسان بآصف الدوله تفويض شد مشار اليه شاهسوند و شخص مجربى بود اظهار قدس و زهد ميكرد ريش نميتراشيد مسكرات استعمال نميكرد زيارت عاشوراء ميخواند اما از جوانان امرد بىريش بدش نميآمد آدم‌كشى ميكرد ظلم را بىنهايت مينمود در شب نماز نوافل را ترك نميكرد اما در هر شبى جماعتى را بىنان ميگذارد تعقيب نماز را طول ميداد ليكن از اول شروع بتعقيب نماز تا فراغ از آن يك بيچاره در زير چوب فلكه فراشهايش جان ميداد . گويند وقتى مشغول با امردى بود به او اعتراض كرد كه چرا بند شلوارت را ابريشم كردى چه لباس حرير و ابريشم بر مرد حرام است . تجارت ميكرد اما تجارت احتكار گندم ، در هرجا كه حكومت كرد نخست گندم آنجا را احتكار و حبس ميكرد مثلا گندم را از قرار خروارى دو تومان از خالصهء دولت و يا خاصهء رعيت ميخريد و از قرار خروارى ده يا بيست تومان ميفروخت گاه‌گاهى هم در ساير اجناس از قبيل روغن و گوشت و غيره هم همين رفتار را داشت . خلاصه در حكومت خراسان بواسطهء گران كردن نان و گوشت زن و مرد سيستانى كه در خارج شهر مشهد منزل داشتند ازدحام نموده بصحن مقدس و چهار بست ريخته مشغول گردش شدند تا غروب آفتاب در آن محل فيض آثار بودند و از امر نان و گوشت شكايت داشتند فرياد الجوع الجوع ، گرسنه‌ام