ناظم الاسلام كرمانى

317

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

بودم كه اين قبيل حركات در مملكت باعث تمامى رؤساى آن مملكت و اهالى آن خواهد بود زياده معلوم است كه با اين قبيل اشخاص چه بايد بشود كه شرح آن را همه ميدانند . ( شيخ محمد ) ( اين بود عين مكتوب احياء الملك كه پس از مراجعتش در جواب نگارنده نوشته است و قبل از بمب‌باردمان مجلس كه نگارنده يك مجلس در انجمن اصلاح احياء الملك را ملاقات و سبب تبعيدش را مشافهة استعلام نموده تقريبا همين‌طور جواب داد كه گناهى جز انداختن درخت توت نكرده بودم ) خوانندهء تاريخ البته توجه خواهد كرد كه چگونه درخت توت انداختن سبب تبعيد شخصى مانند احياء الملك مىشود و چه‌طور اين توهّم عقيدهء عالمى مثل احياء الملك ميگردد فلذا براى رفع تعجب چند سطر در اين مقام مينويسم و ميگويم هرگاه خوانندهء تاريخ زمان ناصر الدين شاه چهارمين پادشاه سلسله قاجاريه را درك كرده باشد و يا نظر بوقايع بيست سال قبل اندازد ميداند كه درخت انداختن و يا درخت كاشتن گاهى سبب حبس و نفى و قتل خواهد شد . چنان كه حكايت كرد مرا يكى از موثقين كه در يكى از سفرهاى تفرجى ناصر الدين شاه بجنگلى رسيديم كه جوانى در سن بيست و پنج با نهايت رشادت تبرى در دست داشت و مشغول انداختن درختى بود تا اينكه درخت را انداخت ناصر الدين شاه حكم كرد آن جوان را آوردند و از او پرسيد چرا اين درخت را انداختى در جواب گفت اين درخت را انداختم كه ذغال به عمل آورده و بفروشم شغل و كسب من عمل آوردن ذغال است ناصر الدين شاه مير غضب خواست و حكم كرد سر آن جوان را از بدن جدا ساختند باز خوانندهء تاريخ گمان نكند كه اين پادشاه نميخواست درختهاى جنگل بىجهت تلف و ضايع شود چه در زمان همين پادشاه جنگل مازندران بخارجه داده شد و درختهاى شمشاد كه امروزه با طلا معاوضه مىشود ، و درياى مازندران براى آنكه درخت شمشاد ميوهء خوراكى ندارد و آب دريا شور است و شيرين نيست به ديگران واگذار شد پس درخت انداختن باعث قتل و تبعيد خواهد شد چنانچه احياء الملك توهّم كرد و مبعّد هم شد بارى با آنكه تبعيد سعد الدوله و احياء الملك در ماه ذى الحجه به نظر مردم بود و تا يك اندازه ترس و واهمه مردم را گرفته بود باز تقرب بآقايان مايهء افتخار بود . عين الدوله هم براى جلب آقايان به طرف خود در اين دو ماههء محرم و صفر وسايل و وسايط زياد برانگيخت چه از تشكيل مجلس روضه و مهمانى و پول دادن بطلاب و بليط فرستادن نزد آقايان و چه ديدن آقازاده‌ها را حتّى آنكه بتوسط مظفر الممالك يك ساعت طلا و پانصد عدد پنجهزارى زرد براى آقا ميرزا ابو القاسم طباطبائى فرستاد مشار اليه درحالتى كه شريف الواعظين و نجم الذاكرين نزد آقازاده بودند وارد شده پيغام صدارت را با هديهء مزبور رسانيد جنابش قبول نكرده و رد فرمود اگرچه در زمانيكه آقايان مهاجرت كرده بودند تا يك اندازه سعى كرد بلكه بين آنها نفاق اندازد لكن اين ايام جدا و واقعا ساعى است كه بتوسط نفاق و اختلاف آقايانرا از مقصود باز دارد تقرير و نقل يكى از شهداء ملت شاهد و مؤيّد ادعاء اول است و آن از اين قرار است . زمانيكه آقايان در زاويهء مقدسه متحصن بودند از طرف عين الدوله كاغذى نوشته شد بجناب آقا ميرزا ابو القاسم و آن مكتوب بتوسط آقا ميرزا علينقى به آقا رسيد مضمون مكتوب از اين قرار است :