ناظم الاسلام كرمانى

307

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

زمان رسم اين بود كه هرچه پادشاه ميگفت مخاطب و مستمع حق رد و جواب نداشت جز سكوت تكليف ديگرى نبود آنوقت صدر اعظم و يا يكى از وزراء در مقام معذرت و شفاعت از طرف مخاطب شاه يك دو كلمه سخن ميگفت لكن در اين مجلس شاه آنچه ميفرمود علماء در مقام جواب و رد مضايقه امير بهادر جنك نميكردند و نيز اين اول مجلسى بود كه شاه در مقام تكلم لفظ ( من ) و ( مرا ) ادا كرد سابق بر اين لفظ ( ما ) و ( ما را ) ميگفت ( ما فرموديم ما اذن داديم ما چنين خواستيم ) ولى امروز ميفرمود من توقع از شما نداشتم من مروّج دين جدّ شما ميباشم من در مقام مقاصد و مستدعيات شما حاضرم و نيز سابق براين سلاطين ايران به سيد و ملا آخوند ميگفتند در اين مجلس شاه ميفرمود آقايان من از شما خواهش دارم . بالجمله آقايان از حضور شاه برخواسته بخانه‌هاى خود مراجعت كردند مردم اطراف آقايان را گرفته جمعى آقاى طباطبائى را به خانه آورده جمعى آقاى بهبهانى را بخانه‌اش رسانيده گروهى اطراف آقاى صدر العلماء را گرفته از درب خانهء امام جمعه به منزل خودشان بردند . در اين روز اجزاء امام جمعه نهايت معقوليت را بخرج دادند زيرا كه از ورود مهاجرين اظهار مسرت و خوشحالى مينمودند و از گذشتن آقاى صدر العلماء از درب خانهء ايشان با آن ابهّت و جلال از مخالفت با آقايان نادم شده و در شب چراغانى دكاكين متعلق بايشان را نيز چراغانى نمودند و از