ناظم الاسلام كرمانى

301

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

آخر كار خودت را كردى و چوب‌دست خود را بسر و صورت سيد كوفتن گرفت بيچاره سيد محترم را مشلّق و مضروب نمود دكاكين خيابانهم از اين سوء تدبير علاء الدوله بسته شد خبر به اعليحضرت پادشاه رسيد به عين الدوله فرمود البته مقاصد آقايانرا اجراء داريد و آنها را تا فردا بايد بياوريد به شهر و الا من خودم ميروم و آنها را ميآورم اگرچه عين الدوله فرمايش شاه را اطاعت نمود و تلفون كرد به حضرت عبد العظيم كه شاه مقاصد و مستدعيات آقايانرا برآورده نمود ولى مردم مطمئن نشدند دكانها بسته و شهر به حالت بلوا باقى ماند عدهء از كسبه هم روانهء حضرت عبد العظيم شدند در واقع حضرت عبد العظيم و طهران يك پارچه آه و فرياد و متصل بهم گرديده شب جمعه بندهء نگارنده و معين العلماء آقا سيد جمال الدين را بخانهء خودش برده و شب را با او بسر برده صبح زود درشكه سوار و روانهء حضرت عبد العظيم شده در بين راه مردم عوام سيد را ديده به طرف درشكه سيد ريخته دست و پاى آقا را ميبوسيدند و صدا بسلام و صلوات بلند ميكردند و اين عبارت را ميگفتند ( بر دشمن سادات لعنت ) . با اين حالت هجوم مردم رسيدن سيد بزاويهء مقدّسه مشكل بود لذا بدرشكه‌چى سفارش كرديم درشكه را نگاه ندارد درشكه‌چى شلاق‌كش اسبهاى درشكه را به حركت آورده رسيديم دم دروازهء حضرت عبد العظيم از آنجا ديگر عبور و مرور سواره ممكن نبود لذا سيد جمال الدين از درشكه پياده شده تا مردم را چشم به او افتاد دور او را گرفته و او را به حالت صلوات و اجماع بصحن مقدس رسانيده اطراف سيد را جمعى گرفته بودند كه از صدمه و هجوم مردم سيد تلف نشود آقايان اهل منبر كه ديدند سيد وارد شد و با بودن او شايد منبر امروز از دستشان برود و زحمات آنها بهدر رود خصوص سيد اكبر شاه و آقا شيخ مهدى و حاج شيخ محمد كه اين سه نفر در اين چند روزه خيلى زحمت كشيده بودند لذا مذكور داشتند كه ظهور سيد صلاح نيست و بايد مثل سابق مخفى باشد در اين بين جناب آقا ميرزا ابو القاسم طباطبائى رسيد و بنگارنده به حالت تغيّر فرمود من به عين الدوله قول داده بودم كه سيد ظاهر نشود و منبر نرود چرا او را آورديد نگارنده در جواب گفت جناب آقا شما قول داديد بنده كه قول نداده بودم وانگهى اگر بنا شد شما شهر برويد پس آقا سيد جمال الدين هم بايد ظاهر شود . بالجمله آقايان سيد بيچاره را بردند در خانهء اعتماد التوليه مخفى كردند چون هم سيد متغيّر بلكه خائف شده بود و هم جمعى بصدا درآمده بودند لذا جناب آقا ميرزا مصطفى آشتيانى به بنده گفت ما هرچه بگوئيم آقا سيد جمال بايد مخفى باشد شما نشنويد و باهم ميرويم شهر من تا كار آقا را اصلاح نكنم دست برنميدارم پس از اين اطمينان سيد راحت شده ولى در خانه اعتماد التوليه يك دو ساعتى توقف نمود . بالجمله صبح جمعه شانزدهم ذى القعدة الحرام سال 1323 هجرى كه مطابق است با دوازدهم ژانويه 1906 مسيحى بناى آقايان بر مراجعت به شهر طهران شد و زمان تحصن يك ماه گرديد ( پروفسور براون ) در تاريخ خود مينويسد مدت تحصن دو ماه طول كشيد و اين اشتباه و سهو است چه مدت تحصن يك ماه بود كه سى روز باشد زيرا كه پنجشنبه 17 شوال از طهران هجرت نمودند و جمعهء شانزدهم ذى القعدة الحرام مراجعت بدار الخلافهء طهران نمودند . و نيز در ترجمهء تاريخ آبى كه مينويسد در آخر ماه ژانويه مطابق با اواسط ماه ذى الحجة 1323