ناظم الاسلام كرمانى

294

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

آقاى آقا ميرزا سيد محمد بود بعد از فكرهاى زياد آخر عريضه بحضور آقاى آقا سيد احمد نوشت و در آن عريضه تمام دستورالعملهاى خود آقا و فرمايشات ايشانرا كه به او امر فرموده بودند و او را بچه قسم فرستاده بودند نوشت در پاكت گذارد سر پاكت را نچسبانيده بجواد سمسار گفت اين كاغذ را ببر به حضرت عبد العظيم بده بآقاى آقا ميرزا سيد محمد بخوانند و از مظلومى و بيگناهى من مطلع بشوند بعد سر پاكت را بچسبان ببر خدمت آقاى آقا سيد احمد شايد اين خريرا كه آقا بدست خودشان بالا برده‌اند دو مرتبه پائين بياورند . ندانم چه شد بعضى همچو نقل كردند كه جواد يك رأس يعفور و پنجاه تومان پول از آقا سيد احمد گرفت و كاغذ را به آقاى آقا ميرزا سيد محمد نشان نداد و بدبخت مدير را نگذارد كه از اتهام بيرون بيايد شب همانروز آقا ميرزا علينقى به شهر آمدند مدير را بخانهء خود برده او را دلدارى داد كه ما تلافى اين بدنامى را خواهيم كرد به شرط آنكه شما جائى اين مطلب را اظهار نكنيد كه اسباب بدنامى ما مىشود فردا صبح دو مرتبه مدير را بردند به حضرت عبد العظيم چيزى نگذشت كه تمام آقايان به شهر مراجعت فرمودند باز بتوسط مدير همان ماهانه را كه عين الدوله برقرار كرده بود از براى آقا فرستادند صد تومان خود آقا پنجاه تومان آقا ميرزا كاظم پنجاه تومان آقا ميرزا علينقى بيست و پنج تومان خود مدير بعد از چندى آقازاده آقا ميرزا علينقى با مدير بىمرحمت شده او را از پناه خود دور ساخته به عين الدوله هم گفت كه ما او را از ادارهء خود خارج ساختيم از امروز ببعد امين ما ميرزا محمد محرر است و شيخ رضاى لسان الذاكرين . به اين جهت بيست و پنج تومان مدير را در حق شيخ رضاى لسان الذاكرين برقرار فرمودند و سى تومانهم از براى ميرزا محمد محرر برقرار كردند مدير هم از خرماى بغداد و هم از حلواى بصره محروم شد . از قرار معلوم مدير بىتقصير بوده و در اين قضيه مظلوم واقع شده است به جهت اينكه خدمتهاى نمايان به آقايان كرده بود در هرحال آنچه بنده ميدانم از ماه ذى العقده 1323 تا ماه رجب المرجب 1324 ماهى دويست و پنجاه تومان بتوسط ميرزا ابو القاسم نوكر شخصى اعظام الممالك كه برادرزن آقا ميرزا علينقى بود همه ماهه بادارهء آقا ميرسيد و جهت تأخير افتادن امر مشروطيت بواسطهء وجود محترم آقازاده بود زيرا كه آنچه در خلوت در خصوص عدالتخانه و مشروطيت صحبت ميداشتند آقا ميرزا علينقى بتوسط ميرزا محمد محرر و شيخ رضاى لسان الذاكرين به عين الدوله ميرسانيدند . صورت كاغذى كه جناب آقا ميرزا علينقى براى مدير نوشته‌اند : ( عنوان سر پاكت ) خدمت جناب مستطاب زبدة الواعظين دوست محترم مكرم آقاى مدير مشرف باد . ( عنوان كاغذ ) فداى تو دوست عزيز مهربان - از قرار مذكور ديشب را مشير السلطنه و حاج ملك آمدند ولى هنوز حرفى و صحبتى نزدند شما تحقيق فرموده قبل از آنكه بما اظهار نمايند كه مقصود چيست بما اطلاع بدهيد ديگر آنكه جناب اعتماد التوليه خيال دارند امروز يا فردا حضور حضرت اشرف مشرف شود سركار البته زود رفته خدمت جناب اجل آقاى اعظام الممالك رسيده بايشان بگوئيد مبادا مطالب محرمانهء ما را به اعتماد التوليه بگويند و به حضرت اشرف هم برسانيد كه مقصود اعتماد التوليه اينست كه مطالب محرمانهء ما را بفهمد باخبر باشيد كه اگر بروز كند تمام ما مفتضح هستيم ديگر مختاريد . ديگر آنكه منهم اينجا تا به‌بينم كه مشير السلطنه و حاج ملك چه صحبت ميكنند و خودم عصرى خدمت شما ميرسم جائى نرويد