ناظم الاسلام كرمانى
393
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
ايوان كيف و در راه طهران و خراسان داشت شمس الملك پسر عين الدوله طالب و مايل آن ملك گرديد وسايل و وسايط برانگيخت كه آن ملك را در شصت هزار تومان بخرد معين حضور راضى نشده اباء و امتناع نمود شمس الملك اگرچه پسر عين الدوله و در نزد مظّفر الدين شاه بىنهايت مقبول و مقرب بود ولى بملاحظهء حفظ مقامات مسند پدر هنوز دستاندازى باموال و نفوس و ناموس رعيت نكرده است و على الظّاهر نميخواهد او را ظالم و متعدى بدانند و چون رياست خالصهء ورامين و ايالات آنسامان ضميمهء شغلهايش بود در خفاء محرك يك ايلى گرديد كه زراعت آن خالصهء را كه به اجاره معين حضور بود غارت كرده و آتش زدند و در ملك معين حضور هم خيلى خرابى وارد آوردند و مدعى هم برايش پيدا كردند از اينطرف هم مطالبهء مال الاجاره و جنس خالصه را نمود معين حضور چون حال را بدين منوال ديد در اواسط ماه مبارك 1323 به خانه آقاى طباطبائى آمد و بآنحضرت پناهنده گرديده تقريبا هشت ماه در آنجا متحصن بود در زمانيكه آقايان بزاويهء مقدسهء حضرت عبد العظيم ( ع ) مهاجرت نمودند معين حضور در خانهها مخفى بود در اين اثناء نگارنده او را بانجمن مخفى دعوت نمود در روزيكه آقايان از زاويهء مقدسه بطهران مراجعت نمودند معين حضور در استقبال و ورود آقايان و در جشن و چراغانى بسيار خدمت كرد به اين جهت امير خان سردار ( امير اعظم ) متقبل شد كه در نزد عين الدوله شفاعت كرده و معين حضور را آسوده كند ولى اين ايام امير خان سردار براى خلاف عهد عمويش و اينكه بآقايان قول داده بود كه دستخط اعليحضرت را اجراء و مقاصد آقايانرا برآورده نمايد از عمّ خويش رنجش حاصل نمود و از طهران ببهانهء شكار خارج شد بلكه عين الدوله خدمات امير خان سردار را فراموش و او را با آقايان و ملت همدست و هممسلك دانسته عازم گرديد كه گوشمالىها بپسر برادر خويش بدهد بارى معين حضور از هرجهت بيچاره گرديد اين ايام پيغام داد بشمس الملك كه براى فروش ملك راضى شده و ملك را تقديم حضرت و الا ميدارم شمس الملك جواب داد كه ملك بيش از سى هزار تومان ارزش ندارد مرا هم به آن ملك بىميل كردهاند فلذا بيچاره معين حضور ملك را على الظاهر بحاج سيف الدوله عموى شمس الملك كه اين ايام رياست تجار وزارت تجارت با اوست فروخت در شصت هزار تومان كه نصف پول را به او بدهند و نصف ديگر را بابت باقى او محسوب دارند اگرچه اين ملك از دست معين حضور خارج شد ولى بعض از مقاصد آقايان از اين پول پيشرفت كرد ( انتهى ) . نگارنده را عزم جزم بود كه در آخر هر كتابى از كتب بيدارى حالات رجالى را كه اسامى آنها در تاريخ برده شده است درج نمايم ليكن بملاحظهء انقلابات اخيره و تغيير حالات رجال و اينكه بسيارى از خادمين خائن و عدهء از خائنين خادم شدهاند از اين عزم منصرف شده عجالة حالات رجاليه را ميگذارم بوقتى ديگر و جلدى غير از اين جلد فلذا حالات چند نفر از بزرگان و مؤسسين مشروطيت را كه مسلم عند الكل و خالى از شايبهء ريب و رياء است و هم حالات آنها محتوى بر وقايع تاريخى است در اينمقام درج ميدارد و اميدوار است كه خدايم توفيق دهد كه در ضمن مجلدات ديگر حالات رجاليه را درج و منتشر دارم .