ناظم الاسلام كرمانى

282

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

معدودى از آقايان ديگر احدى بودن او را در خانهء من نميدانست يكروز وقت ظهر مجد الاسلام وارد شد و گفت منزل دبير حضور ( قوام السلطنهء حاليه ) بودم در آنجا مذاكره شد كه آقا سيد جمال رفته است بعتبات و تلگرافش از قصر آمده است من بدبير حضور گفتم كه با اينكه تو منشى عين الدوله صدر اعظم ايرانى نميدانى سيد جمال الدين در كجاست و من ميدانم دبير حضور اصرار كرد من لا بد شدم و به او گفتم مكان سيد را از شنيدن اين واقعه حالت سيد و معين العلماء و بندهء نگارنده منقلب گرديد بناى ملامت را به يكديگر گذارده على الظاهر مجد الاسلام هم از كشف و اظهار واقعه نادم گرديد گفت خودم اين امر را اصلاح ميكنم از خانه بيرون رفت نگارنده هم در مقام تعيين مكان و تغيير منزل سيد بودم كه در اول شب مجد الاسلام معاودت نمود و كاغذى از طرف دبير حضور آورد قريب به اين مضمون : جناب . . . . . . . . آقا سيد جمال الدين واعظ در همان مكانى كه منزل داريد مخفى باشيد تا من كار شما را اصلاح كنم و خلعتى براى شما از طرف صدر اعظم صادر كنم چه حضرت صدارت از اينكه شما بزاويهء مقدسه نرفته‌ايد خوشحال و از شما تا يك اندازه راضى مىباشد لكن بشرطيكه شما هم التزام بدهيد ديگر منبر نرويد الى آخره . بعد از رسيدن اين كاغذ اگرچه اندك تسلى براى سيد حاصل گرديد ولى به كلى خاطرش آسوده نگرديد اين تفصيل را بنده بزاويهء مقدسه اطلاع داده شب بعد جناب آقا ميرزا محمد صادق پسر آقاى طباطبائى از طرف آقايان آمده درشكه آوردند كه سيد را ببرند بزاويه مقدسه ولى سيد جرئت رفتن را نداشت زيرا كه جواب داد مرا در بين راه خواهند شناخت اگر بيك تير تفنگ مرا هدف گلوله قرار دادند چه خواهد شد آنچه به او گفتند در درشكه ميباشى شب است تغيير لباس ميدهى قبول نكرد چند قسم لباس برايش حاضر كردند كه بهرطوريكه ميخواهد تغيير لباس بدهد قبول نكرد دست انداخت دامن آقا ميرزا محمد صادق را گرفته گريه و التماس كرد تا اينكه حضرات از بردن او منصرف شدند چون عدهء خارج از دوستان خبر شدند كه سيد در خانهء بندهء نگارنده است لذا صلاح در تغيير منزل و مكان سيد بود به اين جهت در يكشب آقا سيد جمال الدين تغيير لباس داده با معين العلماء و بنده نگارنده رفتيم در بازارچهء كربلائى عباسعلى بخانهء يكى از تجار اصفهانى كه از دوستان سيد بود بورود به آن خانه صاحب خانه رو كرد بمعين العلماء و گفت آقا تو به من خيانت كردى كه بدون اطلاع و خبر مقصر دولت را بر من وارد كردى بندهء نگارنده گفت من اصلا با شما آشنائيت ندارم باطمينان اين دو نفر آمدم و الآنهم مراجعت ميكنم و لكن قول به تو مىدهم تا فردا شب اين آقا را از اين مكان ببرم اين را گفته و از آنجا برخواسته و بخانهء خويش مراجعت نمودم آنشب را بنا و معمارى خبر داده كه فردا در خانهء خود بنائى دارم و صبح را مشغول خرابى عمارت بيرونى شد كه از آمد و رفت بناء و عمله و ديگران مردم ملتفت شوند كه در خانهء من احدى نيست بعض از دوستانرا هم اطلاع دادم كه سيد از خانهء من خارج شد مجد الاسلام را هم اطلاع دادم كه سيد شبانه از خانهء من خارج شد اما سيد جمال الدين و معين العلماء آنشب را در خانهء حاج عبد الحسين اصفهانى بيتوته كرده و تا صبح مورد ملامت و عتاب صاحب خانه بودند روز بعد را هم آنجا توقف كرده در شب ديگر بتغيير لباس رفتند در خانهء جناب حاج ميرزا يحيى دولت‌آبادى يك شب و يكروز