ناظم الاسلام كرمانى
377
تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )
مقصود و حرفهاى مرا نمىفهميد و عمل نميكنيد گوش بموعظه و نصيحت نميدهيد كو كسى كه بفهمد حكايت ما و شما حكايت آن واعظ است كه در بالاى منبر موعظه ميكرد و در پاى منبرش يكى از همه بيشتر گريه ميكرد و بسر و سينه ميزد واعظ بمردم گفت خوب است همهء شما مثل اين مرد چيز بفهميد و متّعظ و متأثر شويد بهبينيد اين مرد چهگونه گريه مىكند و چهطور موعظه و پند در او اثر كرد پس معلوم مىشود كه اين مرد پير چيزفهم و عاقل و باشعور است آن مرد گفت و اللّه من هيچ نمىفهمم كه آقاى واعظ چه ميفرمايند مردم گفتند پس براى چه گريه ميكنى و بسر و سينه ميزنى گفت از فراق از فراق از جدائى از جدائى مردم گفتند خوب است واضحتر بگوئى و سبب فراق و گريه و زارى خود را بما نقل كنى گفت سبب گريهء من اين است وقتى كه آقاى واعظ حرف مىزند ريشش تكان مىخورد و من به ياد بزى كه داشتم ميافتم كه آن هم ريشى داشت مانند ريش آقاى واعظ و تكان مىخورد و ميلرزيد مانند ريش آقا . حالا شما هم در پاى اين منبر كه موعظهء مرا ظاهرا استماع مينمائيد هركدامى به خيال كارهاى شخصى خودتان ميافتيد بلى بعضى در اين مجلس ميباشند كه مىفهمند من چه ميگويم ولى آنها هم كه چيزى از آنها ساخته نيست و كارى از دست آنها برنيمآيد و نميتوانند كارى صورت بدهند آنها هم كه كار و بارى دارند متّصل در خيال جمع مال و اندوخته ميباشند و هيچ نميدانند و فكر نميكنند كه اگر عدل و معدلت باشد براى آنها بهتر است سابقا مردم ميگفتند ما ميخواهيم كارى صورت بدهيم آقايان علماء مانع ميشوند و نميگذارند اى مردم حال چه شده است كه هرچه ما داد مىزنيم كسى نميشنود نه غيرت در شما مانده و نه تعصب همين ظلمهاست كه روز بروز زيادتر مىشود حاكم وقتى كه ديد مردم كنيز و غلام اويند معلومست آنوقت هرجا زن خوشگل ببيند ميبرد و هرجا مال و ملك خوبى ديد تصرف مىكند من كه چيزى ندارم كه به جهت خودم دفع ظلم را طالب باشم و اگر هم داشته باشم ميتوانم مال خودم را حفظ كنم تمام اين داد و فريادها به جهت شماست شما نميدانيد كه معنى سلطنت چيست شما نميدانيد معنى عدل چيست از تاريخ ربطى نداريد از علوم جديد اطلاعى نداريد يك وقتى مردم علوم قديم را تحصيل ميكردند و درصدد علوم جديد نبودند حال ميگويم كه علوم جديد هم دانستنش لازم است هروقت اقتضائى دارد شما بايد علم حقوق بينالمللى را هم بدانيد بلكه علوم رياضى بلكه زبان خارجه را تا يك اندازه بايد بدانيد چه سبب دارد كه از تمام ملل داعى و نماينده به طرف ژاپون رفت و از ايران نرفت چرا بايد در يك ايران يكنفر از علماء زبان خارجه را نداند شما اگر از علوم جديده ربطى داشتيد اگر از تاريخ و علم حقوق اطلاعى داشتيد اگر عالم بوديد آنوقت معنى سلطنت را ميدانستيد در بين حيوانات انسان مدنى بالطبع است انسان محتاج بتمدن است زيرا كه خداوند عالم هر حيوانى را كه خلق كرده است اسباب معاش آن را هم با خود آن خلق كرده است مثلا شير محتاج است بچنگال كه به درد و به دندان كه بخورد و به پوست محكمى كه از سرما و گرما محفوظ باشد هر سه را هم با خود دارد و كذا ساير حيوانات لكن انسان در امور معاش چنين نيست محتاج به امور متعدده و اسباب و آلات زياد است آب و آتش و نان و لباس و دوا و غذا و مسكن و عمارت و خيلى چيزها را لازم دارد يكنفر نميتواند همه را مهيا و آماده نمايد مثلا در امر غذا نان ميخواهد نان از گندم به عمل مىآيد گندم از زراعت حاصل مىشود زراعت