ناظم الاسلام كرمانى

373

تاريخ بيدارى ايرانيان ( فارسى )

نظير اين فتوّت سردار اعظم از چند نفر ديگر تاكنون ديده شده است اوّل از صحافباشى ديده شد كه در زمان اختفاء سيد جمال در خانهء نگارنده اين شخص ملت دوست رفت درب خانهء آقا سيد جمال و گفت تا ما دامى كه آقا سيد جمال ظاهر نشود و به خانه نيايد ماهى دوازده تومانرا هرماهه ميرسانم بشما و مبلغ دوازده تومان بخانهء سيد داد و ساعى بود كه ديگرانرا محرك شود كه اعانت نمايند . دوّم رشيد بيك قفقازى كه از اجزاء بانك استقراضى است اينمرد در زمان پنهان شدن نگارنده كه در يوم بمباردمان مجلس بود بتوسط جناب آقا ميرزا ابو القاسم مجتهد طباطبائى بيست تومان بنگارنده رسانيد درحالتى كه هيچ قسم دوستى و آشنائيت ما بين نبود و شايد اگر زمان اختفاء طول كشيده بود در ماه دوّم هم اين مبلغ را ميرسانيد . سوّم آقا ميرزا عبد المطلب خلف مرحوم آقا شيخ صادق مجتهد يزدى بود كه در زمان اختفاء مرحوم شاطرباشى ملك خود را فروخت و مخارج آنمرحوم را داد شاطرباشى از مشروطه‌خواهان واقعى بود كه از ترس محمد على ميرزا مخفى شده بود و در موقع خواهد آمد . در اين ايام مهدى گاوكش كه مدعوّ بيوز باشى است به حكم عين الدوله گرفتار گرديد با اينكه برادرش نايب ميدان و نوكر ديوان بود بواسطهء بستگى او به آقاى بهبهانى طرف سوءظنّ عين الدّوله واقع شد يك روز در يكى از قهوه‌خانه‌ها بد گفته بود به عين الدّوله و راپورت كارهايش به عين الدّوله داده شد عين الدّوله ديد كه اين شخص در محلهء سرپولك اقتدارى دارد و جمعى اطراف او را دارند اگر وقتى بخواهد صدمه بيكى از بستگان آقا وارد آورد اين شخص قدرت جمع‌آورى هزار نفر از مشديها و جوانان دارد لذا بىبهانه بود كه شنيد مهدى گاوكش علنا در حضور جمعى از مردم اعمال سيّئهء او را ذكر نموده به اين جهت جمعى را مأمور نمود كه او را دستگير نمودند باين‌طور كه در ساعت پنج از شب گذشته درحالتى كه بيچاره در بستر راحت خوابيده بود از بالاى بام ريختند به خانه او عيالش كه حامله بود مانع گرديد كه نگذارد او را به اين حال گرفتار و ببرند او را با چوب و قدّاره بحدّى زدند كه طفل جنين او سقط شد و يك طفل چهار پنج سالهء او را در حوض انداختند كه همان شب زندگانى را وداع گفت و چند نفر ديگر از اطفال و بستگان آن بيچاره را زخمى و تلف نمودند اموال و اسباب خانهء او را بغارت بردند اگرچه در زمان استبداد بالاتر و بزرگتر از اين ظلم بمردم ميرسيد خانه‌ها غارت كردند نفوس را كشتند اطفال را به آب و آتش انداختند ولى براى جبران اعمال خودشان اسمى رويش ميگذاردند مثلا ميگفتند فلان شخص بابى بوده خانه‌اش را بايد غارت كرد مالش را حلال دانست زنش را مباح اطفالش را كشت و يا فلان كس مقصر و ياغى دولت است هستى او را بباد فنا بايد داد نام او و فاميلش را از صفحهء عالم برانداخت ليكن اين وحشيگرى عين الدّوله خيلى مؤثر افتاد چه مهدى گاوكش را نميشد بابى گفت و نه ياغى دولت و نه دزد و نه غير آن بر فرض مهدى گاوكش دشمن گاو و مقصر حضرت و الا لكن زن و طفل جنين و اطفال خوردسال بىگناه را تقصيرى نبود بارى صبح آنشب مهدى گاوكش را بردند حضور عين الدوله چوب و شلاق مفصلى به او زده و در انبار دولتى و محبس بزرك او را انداختند كه چندين وقت پاها و بدن او مجروح بود ( اين‌قدر در زندان و انبار دولتى