سيد صادق سجادى

69

تاريخ برمكيان ( فارسى )

نيابت خود به آنجا فرستاد « 1 » . پس از حكومت مصر ، و بازگشت فضل از خراسان ، جعفر خواهان امارت آن ولايت شد و به رغم مخالفت هارون سرانجام بدان منصب دست يافت بدان شرط كه فقط نايبان خود را بدانجا فرستد « 2 » . روايت يكتا و تأييد نشدهء ابن غسان درين باره حاكى از آن است كه چون جعفر در همه كارها دخالت مىكرد و حتى پدر و برادرانش را عقب رانده بود ، فضل و محمّد و موسى و ديگر برادران و خويشان از او دلخوش نبودند « 3 » . به يك روايتى هم حكومت فضل بر خراسان به پيشنهاد جعفر بود كه از دخالت او در وزارت يحيى ناخشنود بود و مىخواست فضل را از بغداد دور كند « 4 » . چون فضل در خراسان محبوبيت بسيار يافت ، جعفر باز هارون را واداشت تا او را به بغداد بخواند و معزولش سازد « 5 » . به هر حال حمزهء اصفهانى آورده كه پس از فضل ، منصور بن يزيد ، و پس از او جعفر حكومت خراسان يافت و على بن حسن بن قحطبه را به نيابت از خود بدانجا فرستاد « 6 » و اين روايت درست‌تر مىنمايد . امّا به گزارش ابن اثير ، پس از آنكه جعفر فتنهء شام را فرو نشاند ( سال 180 ق ) ، حكومت خراسان و سجستان يافت ولى بيست روز بعد هارون او را عزل كرد و عيسى بن جعفر را حكومت داد كه خود داستانى جدا است . تفويض فرماندهى نگهبانان خاصه خليفه به جعفر هم پس ازين اتفاق افتاد « 7 » . ابن غسان بر آن است كه جعفر يك بار ديگر - پس از ازدواج با عباسه و براى گريز از دست او خواهان حكومت خراسان شد ، ولى فضل ربيع خليفه را از تصويب آن بازداشت و جعفر را متهم كرد كه در خراسان سر به استقلال برمىدارد « 8 » . دربارهء رياست جعفر بر ديوان خاتم بايد گفت بسيارى از منابع برآنند كه خاتم نخست در اختيار فضل بود كه نيابت وزارت داشت . سپس يحيى برمكى به اشارهء هارون آن خاتم را « از دست راست به دست چپ كرد » و آن را از فضل گرفته به جعفر داد « 9 » . برخى از

--> ( 1 ) . طبرى ، 8 / 252 - 254 . ( 2 ) . تاريخ آل برمك ، مجموعه شفر ، 25 - 26 . ( 3 ) . همان ، 38 . ( 4 ) . نك بالاتر : فضل بن يحيى ، قس : اخبار برمكيان ، برنى ، 115 الف . ( 5 ) . تاريخ آل برمك ، ص 17 . ( 6 ) . تاريخ سنى ملوك الارض ، ص 143 . ( 7 ) . ابن اثير ، الكامل ، 6 / 152 ؛ نيز نك ابن قتيبه ، عيون ، 2 / 209 . ( 8 ) . تاريخ آل برمك ، مجموعه شفر ، 32 - 33 . ( 9 ) . جهشيارى 307 ؛ ابن خلكان 4 / 27 ؛ قس : بيهقى ، المحاسن ، 443 ؛ ابن عبد ربه ، 2 / 272 .