سيد صادق سجادى

453

تاريخ برمكيان ( فارسى )

درم همه را بده و همه را ماهيانه تعيين كن و در وجه ملكى پرگنه بده تا بعد ازين ايشان حاجتمند نشوند و بر در كسى نروند « 1 » و هرچه توانى در حق ايشان تقصير نكنى . حكايت [ 38 ] حسين بن على بن محمد مخاطر گويد كه من در خدمت يحيى خالد برمكى بسيار رفتمى . روزى ديدم كه در صدر مسند نشسته است و خلوتى كرده و چند منجّم دانا و حكيم ماهر را كه از ايشان ماهرتر در بغداد نبود پىنشانده و مولودنامهء خويش بديشان داده . منجّمان بعد از مطالعهء مولودنامه تفكّرى كردند و گفتند اين ساعت كسى به خدمت پيوسته باشد كه سى سال مشاهرهء خود را از ديوان وزارت بستاند . روزى كه سبب او از ديوان وزارت در تعويق افتد آن روز وزير را مخاطره است . يحيى از حكم آن منجّمان و از گفتار ايشان متعجّب مانده ، و من كه حسين بن على بن محمد مخاطرم از ابو الفضل بن عبد اللّه بن احمد شنيدم كه گفت من مردىام كه علوم نجوم را دوست داشتمى و همان روز من به خدمت يحيى برمكى چاكر شده بودم و مشاهرهء من تعيين كرده بود . من در گمان بد افتادم و ليكن چون تفحّص كردم ، چند كس را آن روز پيش يحيى مشاهره تعيين شده بود و آن ظن و بدگمانى از دل من محو شد ، تا به قضاى الهى سى سال مشاهره از ديوان وزير يافتم و من از جمله فرّاشان خاص او شدم . مرا كارهاى نيك فرمودى . چه در من رشدى و قيمى ديده بود ؛ تا چون سى سال راست از سخن منجمان برآمد روزى پيش صاحبديوان به جهت مشاهره گرفتن برفتم . او مرا گفت كه وجه نمانده من از كجا بدهم ؟ مرا سخن آن منجمان ياد آمد . تافته و پرغم در فرّاش خانه آمدم . نيم شب بود كه آن بلاهاى هايل پيدا آمد و مسرور خادم با تيغ برهنه درآمد و يحيى و فضل را بگرفت و بند كرد و شنيدم كه جعفر را گردن زده است و اينجا آمده . تا بامداد تمام خانه ايشان را زير و زبر كردند و ايشان همه را بنده كرده در بندى خانه برد و تأثير سخن منجّمان مرا معاينه شد . و اللّه اعلم بالصّواب « 2 » .

--> ( 1 ) . متن : نزدند . ( 2 ) . پس از اين سى حكايت كوچكتر آمده كه در متن پيشين با نسخهء ك مقابله و درج گرديد .