سيد صادق سجادى

448

تاريخ برمكيان ( فارسى )

سخاوت بود و در خانه هميشه طعام‌ها مهيّا بودى . هرگز كسى از پيش او محروم بازنگشتى . و درين ايّام كه در شهر بغداد بود تنگدست شده بود و قرض بسيار برآورده و از امارت خراسان معزول شده . يكى از علامات اسخيا و اهل كرم را همين گفته‌اند كه ايشان بيشتر احوال تنگدست و وام‌دار باشند و هيچ ذخيره از اموال و اسباب بر ايشان نماند . القصّه چون فضل برمكى آن روز به خانه رفت ، جمعى كه بر آن واقعه اطلاع پيدا كرده بودند به عرض رسانيدند كه چه عجب از وزير كه به جواب سلام عمر اقبال نكردند و او پيش آن جماعت بسيار خجل و شرمسار گشت . فضل گفت كه دلم در آن لحظه مشغول مهمّى بود كه خليفه در آن جهد كلى كرده بودند . من جواب گفتم امّا ساكن‌تر . حاضران عرضه داشتند كه ما را گمان اين شد كه درين مدت كه او در خراسان امارت داشته ، از آن جهت وزير را با او تغيّر مزاج شده باشد . فضل گفت مرا با او هيچ تغيّر مزاجى نيست و من شنيده‌ام كه او مرد جواد باذل است و امروز از شما مىشنوم كه او را عسرتى دست داده . حاجب را طلبيد و فرمود كه هزار هزار درم از خازن بستان و به خدمت عمر تميمى برسان و از من بسيار معذرت بخواه و بگو آن‌وقت كه به شما رسيدم دلم مشغول بود ؛ اين جرم عفو فرمايند . اجر اين غفلت و عذر تقصير ، بامداد امارت خراسان از خليفه به نام شما بستانم و منشور آن با خلعت امير المؤمنين به خدمت بفرستم و درين كار چنان اهتمام نمايم كه امير المؤمنين عمر را بطلبند « 1 » و آنچه در باب او اهمال فرموده تلافى كند و معذرت خواهد فرمود و معزّز و مكرّم به خراسان فرستد . چون حاجب با مال و وعدهء امارت خراسان به خدمت عمر تميمى رفت ، او اكابر خراسان را كه روز اول با او بودند بطلبيد و آن مال ايشان را نمود . كيفيت معذرت و وعدهء امارت خراسان با ايشان تقرّير كرد و آن حاجب را اعزاز و اكرام بسيار كرد و گفت كه به خدمت وزير بگو كه كرم ترا مكافات نه در دنيا نه در عقبى توانم كرد . اميد كه حق سبحانه و تعالى مكافات اين بنده‌نوازى و ذرّه‌پرورى كه فرموده‌اند به ايشان كرامت كند . و با آن جماعت گفت ك مرا محقّق و معلوم شد كه جوادى چون فضل برمكى از مادر نخواهد زاد . چون حاجب بيامد و پيغام عمر تميمى و آنچه او گفته بود به فضل رسانيد ، همان لحظه سوار شد و به خدمت خليفه رفت و كار عمر بساخت و منشور و لواى امارت

--> ( 1 ) . متن : بطلبيد .