سيد صادق سجادى
428
تاريخ برمكيان ( فارسى )
اصفهانى هم وكيل من است و هم اين خانه و اسباب مرتّب كرده است همه براى تو كرده است . هرچه درين هر دو خانه موجود است به تو تعلّق دارد و اين معنى به سبب آن كردم تا تو درين چند روز از ابو نصر احمد اصفهانى برنجى و دل تو اندوهگين شود و اين چشم زخم شادى و مسّرت تو گردد و عاقبت تو به خير شود . اين بگفت و روى سوى جعفر و فضل كرد كه هان پسران هديهء خانهء اسحق موصلى شما چه ساختهايد ؟ ايشان بر پاى برخاستند و خدمت كردند و گفتند كه آنچه فرمان مخدوم باشد آن كنيم . يحيى فرمود كه شما هر كدام ده هزار دينار بدهيد « 1 » . ايشان در حال بيست هزار دينار آوردند و پيش من توده زدند . من حيران و مدهوش ايشان مانده بودم و با خويشتن مىگفتم در بنى نوع انسان اين قسم مردمان نيز مىباشند . با پسران و جميع ياران خود در آن منازل بزم كردند و از براى خوشدلى من خود را منبسط و خوشحال داشتند . حريفان و نديمان و مطربان را انعامها داد و بعد از نماز شام بازگشت و آن هر دو خانه همچنان آراسته با جميع خدمتكاران و بيست هزار دينار زر به من انعام كرد . و اين يكى از انعامات و صلات ايشان بود نسبت به من كه تقرير كردم . پس هركس را نرسد كه خود را مثل ايشان داند و در ايشان طعن كند . چون اين حكايت كردم عبد اللّه بن مالك بر خود پيچيد و نيارست دم زدن . بعد از آن ترك آشنايى و صحبت او گرفتم . ديگر مرا با او اتّفاق مجالست نيفتاد . و اللّه اعلم بالصّواب . حكايت [ 25 ] يكى از ثقات از فّرخ دبير كه از موالى جعفر بن يحيى بود روايت مىكند كه روزى هارون الّرشيد بار عام داد و فرمان شد هر كه را مظلمهاى است و يا حاجتى دارد قضيّهء خود رفع كند . هريك پيش مىآمدند و عرض حال و قضّيهء خود مىنمودند . خليفه جعفر را فرمود تا به احوال ايشان كما هو حقه رسد و توقيع كند . جعفر نيز هر يكى را پيش طلبيده به مدّعا و قضيّه ايشان وامىرسيد و در جواب هر قضيه فصل معتبر كه لايق صاحب قضيه باشد توقيع مىكرد و به دست حجّاب مىداد . در آن روز گويند يك هزار و دويست قضيّه برسيده توقيع كرده بود . همگنان در آن حيران بماندند . خليفه و اكابر و
--> ( 1 ) . در متن : بدهند .